خود مجسم می کند. این نحوه تفکر او درباره آنها، نحوه تصور کردن آنهاست.
پس در کنار بازی هایی که تمرین کنشی هستند و از کودکی نخست آغاز شده و با او هنوز همراهند، بازی هایی که عمدتاً توانمندی و تسلط بدنی او را تأمین می کنند، بازی رمزی که کاملاً جدید و متفاوت است قرار می گیرد، که اگرچه عنصر حرکتی نقشی اساسی در آن دارد اما کنش آن در اصل تجسم است و نیز سرچشمه را “بازپدیدآوری” می کند؛ یک جریان زنده را با فراغ بال از نو می بیند و یک تجربه گریزان را تمدید می کند و زنده نگه میدارد. پس بازی رمزی در واقع یک جانشین است، وقتی کودک می گوید «عروسک من هر وقت دلش می خواهد می خوابد» این امر اشاره به یک جبران و جانشینی دارد، درعین حال که وسیله ای برای اکتشاف واقعیت است. تمام نیازهای ارضا نشده تخیل، تعمق و جستجو،ارضای خود را در فعالیت لغوی می یابند. بازی های رمزی، کودک را از امکانات گسترده ای برخوردار می سازند و در اشکال مختلف تحقق می پذیرند.
کودکان در دوره دو و سه سالگی سامان دادن و بازنمایاندن دنیای کودکانه خود را یاد می گیرند. آنها از راه مشاهده، شیوه حرکات و رفتار دیگران را تقلید می کنند. کودکان دوست دارند به اشیاء، گیاهان و حتی حیوانات، اعمال و احساسات انسانی را نسبت بدهند. در این سن به کمک ادراک کودکانه خود، اشیاء شبیه به هم را شناسایی می کنند و آنها را کنار هم قرار می دهند و بدین سان شیوه های ساماندهی و طبقه بندی را می آموزند. در دوره ۳-۴ سالگی کودکان چگونگی روابط بین اشیاء را درک می کنند؛ این که چگونه اجزا برای ساختن کل در کنار هم قرار می گیرند و در پیوند با یکدیگر در فضا منظم می شوند. آرام آرام روابط و طبقه بندی اشیاء را بر پایه نشانه های ادراکی مانند رنگ، شکل و اندازه درک می کنند. چگونگی پیوند با اشیاء را بر پایه شماره و مقدار درک می کنند. دو چیز را با هم مقایسه می کنند و کوچکتر و بزرگتر را تشخیص می دهند.
در سنین چهار و پنج سالگی کودکان نتایج خوب و بد را درک می کنند. می توانند سه چیز که از آنها خواسته شده انجام دهند را به یاد بسپارند. و نیز می توانند قصه کوتاهی را در صورتی که به ترتیبی قابل فهم به آنها اشاره شده باشد، بازگو کنند. در این سن وانمود می کنند زمان را می شناسند اما واقعیت این است که مفهوم آن را درک نمی کنند.
کودکان در دوره پنج و شش سالگی یک نوع طبقه بندی را (همچون رنگ یا شکل) بدون از یاد بردن ویژگی اصلی تا به آخر، ماهرانه پی می گیرند. می توانند تا ده بشمارند و ده شیء را از هم تمیز دهند. رنگ های اصلی را تشخیص می دهند. در این سن پیش از این که بتوانند اشیاء را از کوچک به بزرگ منظم کنند به آزمون و خطا نیاز دارند و همچنین درک مبهمی از زمان دارند.
بنابراین در می یابیم که کودکان از بدو تولد همواره در حال یادگیری و شناخت خود هستند که این شناخت و عشق به دانستن در رده های خاصی شدت پیدا می کند. سازندگان انیمیشن آموزشی باید این نقاط عطف را دریافته، بدانند کجا و چه زمانی کودک چه می داند و چه نمی داند و در چه زمانی سعی به دانستن چه موضوعی دارد. فیلم ساز باید در نقش یک کاتالیزور عمل کرده و در آموزش به کودک یاری رساند و اطلاعات صحیح را در اختیارش بگذارد. از این رو آشنایی با مراحل رشد شناختی کودک، به سازنده انیمیشن را در انتخاب یک موضوع موفق کمک می کند.
۴-۳-۳: تحول عاطفی: درباره تحول عاطفی در کودکی میانه باید گفت که به موازات سه نوع تازگی در سازمان روانی، یعنی پدیدار شدن کنش رمزی، امکانات تجسم بر اساس نظام رمزها و نشانه ها و بالاخره مبادلات فکری بین فردی از طریق زبان یعنی شکل اجتماعی شده کنش رمزی، جنبه های عواطف شهودی در شکل احساسات اجتماعی ابتدایی و نخستین احساس های اخلاقی متجلی می شوند.
در زمینه احساسات بین فردی در وهله اول می توان از هم احساسی و ناهم احساسی یعنی پدیده های ارزنده سازی های بین فردی سخن گفت. پیاژه هم احساسی و ناهم احساسی را نوعی تقابل بازخوردها می داند، تقابلی که به صورت ارزنده سازی، متقابل است و بر اساس رعایت ارزش های واقعی و کنونی شکل می گیرد. تأثیر یک فرد در فرد دیگر، بروز احساس رضایت در طرف مقابل و برجاگذاردن یک اثر پایدار در قالب نوعی حق شناسی، و سرانجام ارزش قائل شدن برای فرد اثرگذار، الگوی تبیین هم احساسی یا ناهم احساسی را تشکیل می دهد؛ و در وهله دوم وقتی این مبادلات در الگوی خود ارزنده سازی متجلی می شوند، یعنی فرد آنها را یک تنه در خود برقرار می سازد، خود به خویش پاسخ می دهد و احساس ارزشمندی یا عدم ارزشمندی بر اساس چهار نوع ارزشی که در این نوع مبادلات مداخله می کنند در کودک به وجود می آید.
کودکان در سه و چهار سالگی آرام آرام به این تشخیص می رسند که دیگران هم مانند آنها دارای احساس هایی هستند و با دیدن حالت چهره ها احساس دیگران را تشخیص می دهند. در چهار و شش سالگی ترس هایی غیرمنطقی همچون ترس از تاریکی، رعد و برق و جانوران بروز می دهند.
۴-۳-۴: تحول اخلاقی: مسئله ارزش در قلمرو هم احساسی و ناهم احساسی و یا خودارزنده-سازی یا خود ناارزنده سازی ما را به بررسی مفهوم احساسات اخلاقی در کودک نزدیک می کند. احساس اخلاقی نوعی ظرفیت حفظ ارزش هاست، ارزش هایی که کودک ناگزیر از پذیرفتن آنهاست یا ارزش های هنجاری یا دستوری که جنبه خودجوش ندارند.
برای رسیدن به مفهوم احساس اخلاقی باید به طرح واره های مربوط به اشخاص و مخصوصاً مربوط به والدین و مسئله فرامن اندیشید. یعنی طرح واره هایی که در روابط خانوادگی به کار گرفته می شوند و تفسیرهای شناخته شده ای نیز بر اساس روان تحلیل گری دارند. برای فهم ماهیت احساس اخلاقی باید مسائل مربوط به فرامن را وارسی کرد.
کودک در سطح کودکی نخست به انتخاب موضوع می پردازد و عواطف خود را در شخص پدر یا مادر متمرکز می سازد، اما در این سطح است که از نظر روان تحلیل گران در چهارچوب یک رابطه مثلثی عقده اودیپ (که دوره قطب گرایی عواطف است) شکل می گیرد. اما نکته مهم، انتقال این احساسات به اشخاص دیگر است. آنچه از نظر روان تحلیل گری به طور ساده به منزله جابه جایی، جابه جایی یک شیء دیگر است، و بر پایه فرافکنی مکانیزم همسان سازی را به دست می دهد، در واقع در تفسیری غیرفرویدی، یک نوع ساختن است، یک پی ریزی مجدد، یک بازساخت دهی مجموعه مسائل است. در نتیجه، آنچه به وجود می آید احساس نیست که حفظ شده است و از نو پا به صحنه می گذارد و تداوم زمینه عاطفی را تأمین می کند، بلکه آنچه شرایط بازپدیدآوری و تداوم را تأمین می کند طرح واره است. این طرح واره است که می تواند از نو پدیدار شود و امکان گسترش یافتن را داشته باشد. کودک در موقعیت های مشابه، حتی در مقابل اشخاص مختلف همواره به صورتی کم و بیش یکسان از خود واکنش نشان می دهد. ما بدین ترتیب و بر این اساس مناسباتی برقرار می کنیم که از طریقه واکنش های ما سرچشمه می گیرد و نه از خصیصه های عینی اشخاص مورد نظر.
پس روش های واکنشی که کودک در رویارویی با والدین خود می آموزد، نقطه شروع تداومند. طرح ریزی این واکنش ها که هم جنبه عاطفی و هم جنبه شناختی دارند در حکم خصیصه های تشکیل دهنده ثبات یا تداوم عاطفی هستند.
بنابراین، فرامن به رغم تصور روان تحلیل گران، یک منبع درونسازی و تعمیم دائم و یک طرح واره است و نه فقط یک مکانیزم همسان سازی با مجموعه ای از خاطرات عاطفی که احتمالاً به صورت ایستا در ناهشیار آدمی حفظ می شوند.
در نتیجه، نخستین احساسات اخلاقی در گستره احساسات خانوادگی شکل می گیرند، چون فرامن یکی از سرچشمه های اخلاق اطاعت یا فرمانبرداری است که بدون نخستین احساسات اخلاقی در کودک به وجود می آید.
کودکان در چهار و پنج سالگی کودکان آرام آرام هنگام خشم از پرخاشگری پرهیز می کنند و راه سازش و توافق را جسجو می کنند. اما در اکثر موارد، رئیس مآب، گستاخ و مستعد آوردن عذر و بهانه اند. در سن پنج و شش سالگی نسبت به موفقیت های خود احساس غرور می کنند.
۴-۳-۵: اجتماعی شدن: زیباترین و گسترده ترین بررسی های پیاژه درباره “خودمیان بینی” که مکانیزمی ناهشیار است و در حقیقت با مکانیزم دقیق میان واگرایی مشخص می شود، برای این سطح از تحول فراهم آمده اند.
بررسی خودمیان بینی کودکان نشان می دهد که از آغاز دوره تجسمی تا پایان نیم دوره اول این دوره، کودک با محدودیت ظرفیت میان واگرایی در گیرودار با:
۱- خود میان بینی های مستقیم، یعنی خود میان بینی های فضایی، زمانی و علّی
۲- خود میان بینی های غیرمستقیم، یعنی جاندارپنداری و ساخته پنداری
۳- خودمیان بینی های اجتماعی
مواجه است و اجتماعی شدن در گرو تحول این خودمیان بینی ها در جهت میان واگرایی است.
کودکان در دوره دو و سه سالگی از راه مشاهده، شیوه حرکات و رفتار دیگران را تقلید می کنند. در سنین چهار و پنج سال در آگاهی خود را نسبت به نقش های مختلفی که مردم عهده دارند، همچون پرستار، افسر پلیس، خوار و بار فروش، مرد، زن و … افزایش می دهند. در پنج و شش سالگی کمک کردن به پدر و مادر را در خانه دوست دارند. در این سن از بازی کردن بیرون از خانه و گردش در محل های جدید لذت می برند. همچنین لباس مبدل پوشیدن و بازی خلاق را دوست دارند.
سازندگان انیمیشن برای کودکان، به ویژه سازندگان انیمیشن آموزشی، باید از میزان رشداجتماعی مخاطبانشان در هر مرحله اطلاع داشته باشند. نقاط ضعف و قوت آنها را بشناسند و احساس آنها را به انسان ها و حتی اشیاء پیرامونشان بدانند. سازنده فیلم بدون توجه به مخاطب نمی تواند و نباید موضوعی را در نظر بگیرد و تولید کند، زیرا ممکن است موضوع و ساختار فیلمش توسط مخاطب درک نشود. کودکان به شدت از آموختن چیزهایی که نمی دانند لذت می برند و از باز شنیدن دانسته های خود خسته می شوند.
۴-۳-۶: تحول اجتماعی در ارتباط با همسالان: کودک در این سطح از تحول، در چهارچوب تجربه های اجتماعی با واقعیت وجودی دیگری مواجه می شود. در این سطح، تحول اجتماعی به تدریج از شکل هم بازی بیش اجتناب ناپذیر فرد، حد داشتن رفتار “هر که برای خود” و مشاهده گر فعالیت دیگری بودن، در جهت تعامل های اجتماعی فعال اگرچه هنوز گه گاهی و محدود به آغاز، ترسیم می شود. این تحول مسلماً مبتنی بر اصلاح مداوم امکانات مبادله کلامی است. خزانه لغات کودک بین سه تا پنج سالگی از تقریباً هزار کلمه به دو هزار کلمه افزایش می یابد و بدین ترتیب امکان ارتباط بیش از پیش تمایز یافته و مؤثری را فراهم می سازد. در نتیجه تحقق بازی هایی که اصطلاحاً بازی های موازی و

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد رایگان درموردعلم الهدی، امام صادق، انقلاب اسلامی، کارشناسی ارشد
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید