از نظر بیشتر ناقدان و پژوهشگران، ادبیات در مقام اصطلاح فراگیری که موضوعات بسیار متفاوتی را در برمیگیرد، پدیدهای در حال تحول است، درست همانطور که نقد در حال تحول است. و هر مکتب انتقادی بسته به اینکه فعالیت خود را چگونه تعریف کند، ادبیات را بر پایه تصورات خود بازمیآفریند. موضوعات ادبی، موضوعاتی خاص و متمایز هستند، و به واسطه یک جوهر خاص یا دستکم به واسطهی مجموعهای از روابط زبانی، به هم پیوستهاند. در نتیجه میتوان گفت که ادبیات تمام ویژگیهای یک نظام نشانهای را داراست.
اصطلاح (لیترچر۳) که از واژه ی لاتین (لیترچرا ۴) مشتق شده است، هم بر توانایی آفرینش آثار ادبی اشاره دارد و هم به طور عامتر، ناظر بر این موضوع است که این آثار به طور گسترده خوانده میشوند» . (مکاریک،۱۳۹۰: ۱۷)
۱-۲-۱- ادبیات داستانی۵:
« این اصطلاح کلاً به آن دسته از آثار روایتی منثور اطلاق میشود که جنبهی خلاقهی آنها بر واقعیت غلبه دارد و شامل قصه، داستان کوتاه، داستان بلند، رمان و رمان کوتاه میشود. موضوعات مورد توجه ادبیات داستانی، معمولاً تخیلی و ساخته و پرداختهی یک ذهن خلاق است و به بیان امور حقیقی یا حقایق تاریخی نمیپردازد». (داد،۱۳۸۳: ۲۲)
۱-۲-۲- رمان۶:
اصطلاح «رمان» امروزه به طیف وسیعی ازآثار داستانی اطلاق میشود که تنها ویژگی مشترک همهی آنها بلند و منثور بودنشان است. رمان با داستان کوتاه و رمانک تفاوت دارد. رمان داستانی است که دارای طول متوسط است. وسعت رمان در مقایسه با سبکهای داستانی کوتاهتر و فشردهتر است و امکان وجود شخصیتهای مختلف و متعدد، پیرنگ پیچیدهتر و فضای وسیعتری را فراهم میآورد. همچنین در آن مجال بیشتری برای بررسی شخصیت و انگیزههای او وجود دارد. فرم رمان که از قرن هجدهم ظهور پیدا کرد، با وسعت تمام جایگزین گونههای ادبی دیگر شد. اصطلاحی که در اکثر زبانهای اروپایی برای داستان بلند به کار میرود «رومن»۷ است که از اصطلاح قرون وسطایی رمانس مشتق شده است. از طرف دیگر عنوان انگلیسی این گونهی ادبی از واژه ایتالیایی «نوولا» ۸ گرفته شدهاست که از نظر لغوی به معنی«یک چیز کوچک وجدید» است و در ادبیات، نوعی قصهی کوتاه منثور بوده است. اخیراً اصطلاح «نوولا» به معنی رمانک به کار می رود. رمانک داستانی است با طول متوسط و در قالب نثر. (آبرامز،۱۳۸۴: ۲۳۰)
« رمان بر هر اثر منثوری گفته میشود که گروه بیشتری از شخصیتها از طریق کردار و گفتار، در خلق آن مشارکت دارند و در مجموع غرض نویسنده آن است که تمام زندگی یا بخش عمدهای از آن را نزدیک به واقع یا چنان که در ذهن نویسنده میگذرد، نشان بدهد. داستان کوتاه و رمان بیشتر از آنکه از نظر تاریخی واقعیت داشته باشند، آفریده ذهن و تخیل نویسندهاند. با این حال گاهی نویسنده میتواند از تاریخ یا حوادث واقعی زندگی الهام بگیرد و بر اساس آن داستانی بپردازد. نویسنده میتواند لذت خواننده و آموزش به وی را هم در نظر داشته باشد، بدون اینکه از قصد اصلی داستان غافل بماند». (یاحقی، ۱۳۷۴: ۱۹۱)
از آنجا که رمان نسبت به سایر گونههای ادبیات داستانی بلندتر است، برای نویسنده مجال بیشتری فراهم میکند تا آنگونه که دوست دارد داستان را پیش ببرد و با تنگی وقت روبهرو نباشد. علاوه بر این نویسنده قادر است شخصیتهای بیشتری را وارد داستان خود کند تا داستان از سادگی بیرون آمده و مخاطب علاقهی بیشتری برای ادامه خواندن داستان پیدا کند. رمان برای نمایش گونههای مختلف مکاتب ادبی مناسب است و نویسنده با فراغ بال میتواند نکات مربوط به مکتب ادبی مورد علاقهاش را در روند داستان ذکر کند. مخاطبان بسیاری نیز هستند که برای خواندن کتاب رمان را ترجیح میدهند چراکه ویژگیهای ذکر شده در سطرهای قبلی، رمان را به زندگی واقعی نزدیکتر و باورپذیری آن را بیشتر میکند. رمانهای «سالمرگی» و « مادرم بیبی جان» که در فصل دوم به بررسی آن پرداخته خواهد شد از این نظر بسیار موفق بودهاند.
« فرم رمان، در واقع برگردان زندگی روزمره در عرصهی ادبی است. برگردان زندگی روزمره در جامعهی فردگرایی که زادهی تولید برای بازار است. میان فرم ادبی رمان و رابطهی روزمرهی انسانها با انسانهای دیگر در جامعهای که برای بازار تولید میکند، همخوانی دقیق وجود دارد». ( گلدمن، ۱۳۵۲: ۲۹)
در ابتدای شکلگیری رمان در اروپا و هنگام وارد شدن آن به ایران، استقبال زیادی از آن صورت نگرفت چرا که ادیبان و مخاطبان مختلف آن را فاقد جنبههای زیبایی شناختی نظم میدانستند؛ اما با رواج آن متوجه شدند که رمان با بیان ساده و بدون آرایههای دشوار ادبی ، دارای قابلیت انتقال والاترین احساسات بشری است.
۱-۲-۳- داستان کوتاه۹:
داستان کوتاه نوعی اثر داستانی فشرده است و اکثر اصطلاحاتی که برای تحلیل عناصر ساختاری، انواع و شگردهای روایی مختلف رمان به کار میروند برای داستان کوتاه نیز مورد استفاده قرار میگیرند. داستان کوتاه از آن جهت با نقل-شرح بسیار کوتاه از یک واقعه تفاوت دارد که مانند رمان، رفتار، پندار، و روابط متقابل شخصیتهای داستان را در قالب یک پیرنگ هنرمندانه سازمان میبخشد. و مانند رمان، پیرنگ آن ممکن است فکاهی، اندوهبار، عاشقانه، یا طنز آمیز باشد، داستان آن نیز از طریق یکی از انواع زوایای دید به ما عرضه میشود، و ممکن است به سبک خیالی، رئالیستی یا ناتورالیستی تألیف گردد.
داستان کوتاه از بعدی که ارسطو آن را وسعت نامید با رمان تفاوت دارد و این محدودیت گستردگی باعث میشود که هم در حصول تأثیرات داستان و هم در گزینش، تفصیل و نحوهی پرداختن به عناصری که برای دست یافتن به آن تأثیرات لازمند، تفاوتهایی ایجاد شود.
ادگارآلنپو که گاهی مبتکر داستان کوتاه نامیده میشود، نخستین نظریه پرداز نقد داستان کوتاه بود. بنا به تعریف او «قصه منثور» روایتی است که در مدت زمانی بین نیم تا دو ساعت خوانده میشود و به یک مضمون واحد یا مشخص محدود میگردد که تمام جزییات دیگر داستان فرع بر آن هستند.
نویسنده داستان کوتاه، شخصیتهای معدودی را مطرح میکند و نمیتواند با تأنی فضای لازم را برای تحلیل و توسعه مستمر وقایع فراهم آورد. نویسنده غالباً از جایی نزدیک _ یا حتی از مرز _ نقطه ی اوج، داستان را شروع می کند و طرح قبلی و جزییات «زمانجای» داستان را به حداقل میرساند، پیچیدگیهای آن را کم میکند و به سرعت _ گاهی حتی در قالب چند جمله _ گره داستان را باز میکند. (آبرامز، ۱۳۸۴: ۳۴۳-۳۴۵)
داستان کوتاه با انتقال سریع موضوع اصلی به خواننده و پرهیز از حاشیهروی و بیان نکات غیرضروری، مخاطبان بسیار زیادی دارد. همین ویژگی کوتاه بودن داستان موجب نوآوریهای نویسندگان مختلف در آن شدهاست. زندگی امروزه با ورود وسایل مختلف تکنولوژی، مانند گوشیها و رایانههای همراه، نویسندگان و خوانندگان را به سوی داستان کوتاه سوق میدهد و سلیقه جمعی افراد مختلف به کوتاهگویی و کوتاه خوانی متمایل شدهاست. اصولا در داستان کوتاه به دلیل فرصت کم نویسنده برای پرورش داستان، نویسنده به دنبال پنهان کردن تفکرات اشخاص و پیچیده کردن آن نیست. اصغر الهی نیز در بسیاری از داستانهای کوتاه خود طرز تفکر اشخاص داستان را به صراحت بیان میکند:
« من باید پسر رقیب عشقی بابام را میکشتم تا در شهر چو بیوفتد که چی شده! داغ خونی میگذاشتم بر دل رقیب عشقی بابام که هیچ وقت فراموش نکند. همیشه یادش باشد. حتا وقتی که ته دلش، به خیال خودش به بابام فحش میداد. به مامانم ته دلش فحش میداد؛ حوریه خانم، خانم خانما». ( الهی،۱۳۸۹ :۳۵))
« داستان کوتاه، روایت به نسبت کوتاه خلاقهای است که نوعاً سروکارش با گروهی محدود از شخصیتهاست که در عمل منفردی شرکت دارند و غالباً با کمک گرفتن از وحدت تأثیر بیشتر بر آفرینش حال و هوا تمرکز مییابد تا داستانگویی. ادگار آلنپو _ که او را موجد داستان کوتاه میدانند _ گفته است: نویسنده باید بکوشد تا خواننده را تحت تأثیر واحدی که اثرات دیگر مادون آن باشد قرار دهد و چنین اثری را تنها داستانی میتواند داشته باشد که خواننده در یک نشست که از دو ساعت تجاوز نکند، آن را بخواند». ( میرصادقی، ۱۳۷۶: ۲۴-۲۵)
« این نکته را نباید از نظر دور داشت که صرفاً داستانی که کوتاه شده باشد، داستان کوتاه نمیسازد. بحث تأثیر واحد که آلنپو بر آن تأکید دارد، یک ویژگی اساسی است که باعث متمایز شدن داستان کوتاه از انواع دیگر میشود. این تأثیر واحد باید از پیش انگاشته شده باشد. به این مفهوم که نویسنده داستان کوتاه باید از قبل بداند که داستان او به منظور ایجاد چه تأثیری در خواننده نوشته میشود و سپس با در نظر گرفتن این تأثیر، همه عناصر داستان را به نحوی هنرمندانه درآمیزد و برای ایجاد همان تأثیر واحد به کار گیرد». ( پاینده، ۱۳۸۳: ۵۱)
« بیشتر صاحبنظران عقیده دارند که داستان کوتاه، قطعهای کوتاه از رمان است که حادثه و واقعهای را نقل میکند و برای اثبات این مدعا از رمانهای بزرگ قطعاتی را جدا کردهاند که دارای خصوصیت داستان کوتاه هستند. در این صورت عمر داستان کوتاه باید کمتر از رمان باشد. به طور رسمی، آغاز داستان کوتاه را از تلاشهای ادگار آلنپو در نیمه قرن نوزدهم میدانند. داستان کوتاه غیر از حجم، همان ویژگیهای رمان را دارد». ( عبداللهیان، ۱۳۷۹: ۲۱)
چندین داستان کوتاه نیز در مجموعه داستانهای اصغر الهی وجود دارد که قابلیت بسط و گسترش و تبدیل به یک رمان را داراست. از جملهی آنهاست داستان« مردی که خود را حلقآویز کرد » از مجموعهی « حکایت عشق و عاشقی ما» :
« اتفاق خیلی ساده رخ داده بود. آقای آشوب زادگان معلم بازنشسته ساعت هشت و بیست و پنج دقیقهی یک روز خاکستری رنگ پاییزی که باران خردخرد میبارید، خود را حلق آویز کرده بود». (الهی، ۱۳۸۹: ۱۱۵)
۱-۳- عناصر داستان
۱-۳-۱- زاویه دید۱۰:
« به معنی شیوه حکایت داستان است. به عبارتی سبک تثبیت شده یک نویسنده است که به مدد آن شخصیتها، گفتوگوها، و وقایع را که مجموعاً روایت یک اثر را شکل میدهند، به خواننده عرضه میکند. مسألهی زاویه دید همواره مورد توجه داستاننویسان بودهاست، و از زمان پیدایش رمان مدرن در قرن هجدهم، در نوشتهها و مقالات نقادانه، جستارها و نظراتی راجع به آن مطرح شدهاست. زاویهدید از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. نویسنده با انتخاب مناسبترین زاویه دید، میتواند طول داستان را به حداقل ضروری آن کاهش دهد و در عین حال بیشترین اطلاعات لازم را دراختیار خواننده قراردهد. داستاننویس بیش از هر کس دیگری میبایست به این نکته واقف باشد که در زندگی واقعی نیز این که چه کسی مطلبی را به ما میگوید و چگونه آن را بیان میکند، تا حدود زیادی تعیینکنندهی واکنش ما به آن مطلب است. بارها اتفاق افتاده که مطلبی را از کسی شنیده و نپذیرفتهایم اما، همان مطلب از دهان شخ

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد رایگان درموردعلم الهدی، امام صادق، انقلاب اسلامی، کارشناسی ارشد
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید