منابع تحقیق درباره دستور زبان، معناشناسی، روابط معنایی

به سرعت افزایش یافت و ثمره این کنجکاویها ، دست کم در زبان شناسی ، مجموعه آثاری بود که به توصیف و معرفی تمامی زبانهای شناخته شده جهان می پرداخت .
آنچه در این قرون مورد توجه قرار گرفت ، ماهیت سنسکریت بود . اروپاییان وارث این نگرش بودند که زبانهای لاتین و یونانی به دلیل نظام تصریفی دقیق و پیچیده شان ، بر تمامی زبانها تفوق دارند . ولی اکنون زمانه آن رسیده بود که محققان بویژه سر ویلیام جونز10، بر برتری و کمال زبان سنسکریت تأکید کنند وا ین زبان را حتی از زبان یونانی والاتر بدانند . جونز درسال 1786م.
در این باره چنین می نویسد : (زبان سنسکریت ، پیشینه باستانی اش هرچه باشد ، ساختاری شگفت انگیز دارد. این زبان کمال یافته تر از یونانی و سترگ تر از لاتین است و به طرزی خیره کننده ، ظریف تر و پالوده تر از هر دو آنهاست . با این حال به این زبانها چه به لحاظ ریشه های فعل و چه از نظر صیغه های دستوری به مراتب نزدیکتر از آن است که تصادفی تلقی شود).
سنسکریت نه تنها از جذابیت پدیده ای غریب و دست نایافتنی برخوردار بود، بلکه نگرشی تازه و خارق العاده درباره عصر طلایی آغاز تمدن اروپاییان را در اختیار آنان قرار می داد .( حجازی،1379 :124)
همین دلایل کافی بود تا محققان فرهیخته ای به مطالعه این زبان بپردازند و آمیزه ای از دستاوردهای سنجیده آنان به تغییر مسیر مطالعات زبان شناختی بیانجامد .
قرن نوزدهم در عالم زبانشناسی قرن بررسی های تاریخی و تطبیقی زبان ها بویژه زبانهای هند و اروپایی بود . (روبینز، 346:1370) براین پایه تغییرات زبان ها و نیز تقارن های موجود میان آنها به طور گسترده و منظم بررسی شد .
از همین رو سده ی نوزدهم دوره ی شکوفایی زبانشناسی تاریخی و تطبیقی به شمار می رود . البته بررسی روابط تاریخی برخی گروه های ویژه زبان ها در سده های پیشین توسط نویسندگان اروپایی شروع شده بود . (مشکوه الدینی 48:1373) اولین بررسی جدید درباره ی معنا بر اشتقاق تاریخی استوار بود که به بررسی تحول یک زبان در طول قرن ها می پردازد . (حجازی ، 43:1379) .
در قرن بیستم در پی یک سلسله تحولات ، زبانشناسی ، نحو و معنا را سرلوحه کار خود قرار داد .در این قرن با کنار گذاشتن بعد در زمانی (بررسی مسایل زبان با در نظر گرفتن تحولات تاریخی آن) در تحقیقات زبانشناسی و به کارگیری توصیف هم زمانی زبان (بررسی مسایل زبان مختص به یک زمان معین بدون در نظر گرفتن سیر تحولات آن) سمانتیک تلاش خود را بر شناخت و تجزیه تحلیل حوزه های معنایی متمرکز کرد . اندکی بعد، این سمانتیک نام «واژگان شناسی»را به خود گرفت و سمانتیک واژگانی شکل گرفت که اساس آن تجزیه و تحلیل کلمه را تشکیل می دهد. (شعیری، 1381 : 16)
از آغاز قرن بیستم میلادی ، شالوده های نظری تازه ای برای توصیف زبان فراهم آمد . فردیناند دوسوسور زبانشناس سوئیسی تحول عمیقی را در بررسی زبان پدید آورد ، سوسور زبانشناسی را از ریشه شناسی با بررسی تاریخ واژه ها (فقه اللغه) متمایز می شمرد . او معتقد بود که پدیده زبان از یک سو با صداها و از سوی دیگر با مفاهیم پیوند دارد .(مشکوه الدینی 1373 ، 65)
سوسور بر سه نکته مهم تکیه داشت ، نخست اینکه زبانشناسی توصیفی باید از زبانشناسی تاریخی متمایز گردد و هرکدام با شیوه ای مجزا مورد بررسی قرار گیرند ، دوم سوسور امتیازی بین زبان و سخن قائل گردید . سوم : که مهمترین بخش کار اوست این است او ماهیت ساختاری زبان را آشکار می سازد ، یعنی این واقعیت که عناصر زبان به هم وابسته اند . (اچسون ، 1363 : 47)

فصل سوم
نظریات معنا شناسی

3-1- انواع نظریه های معنایی :
نظریات معنایی مختلفی و متنوعی وجود دارد که به مهمترین و مطرح ترین آنها اشاره می شود : معناشناسی دستوری ، نظریه بافت ، نظریه حوزه معنایی . محقق در پژوهش خود ، در دلالت صرفی و نحوی از نظریه ی بافت و نظریه ی دستوری (که بیشتر به قواعد زبان می پردازد ) استفاده کرده است و در دلالت واژگانی از نظریه ی حوزه ی معنایی (که بیشتر درباره ی معنای کلمات سخن می گوید ) بهره جسته است .

3-1-1- معناشناسی دستوری :
ماهیت زبان بعنوان نظامی از علائم ، ایجاب می کند که هر جمله بین یک ساخت صوتی از یک طرف و یک ساخت معنایی از طرفی دیگر پیوند برقرار کند . بدین ترتیب ما می توانیم جمله ها را بصورت واحد هایی با ساخت دوگانه تصور کنیم . این ساخت دوگانه شامل جدولی از مشخصه های واجی و ترکیبی از مشخصه های معنایی است . (بی یروش ، 1370 : 83) در زبان ، میان امواج صوتی که از سوی گوینده بیان می شود و وقایع جهان خارج ، رابطه برقرار می شود . ولی این رابطه باید به گونه ای برقرار شود که برای شنونده قابل درک باشد .
به عبارت ساده تر ، صرف تولید چند صوت نمی تواند به ایجاد ارتباط زبانی میان گوینده و مخاطب منجر شود ، بلکه مجموعه ای از قواعد که برای گوینده و مخاطب شناخته شده است ، در این امر دخالت دارند . در چنین شرایطی ابتدا باید از میان تمامی اصواتی که گوینده می تواند به تلفظ در آورد. مجموعه آواهایی برگزیده شود که در زبان مورد نظر به کار می روند . این آواها تحت قواعد خاصی امکان همنشینی با یکدیگر می یابند تا بتوانند هجای مورد استفاده در آن زبان را بسازند بنابراین برای تولید یک جمله ، مجموعه ای از قواعد آوایی ، صرفی و نحوی دخیلند تا دستوری بودن آن را محک بزنند . (صفوی ، 1373 : 240) در این پایه ، دستور زبان را نیز بعنوان نظامی از قواعد می توان تعریف کرد که ارتباط صورت آوایی و معنایی
را در هر جمله زبان مشخص می کند و همچنین چگونگی ارتباط میان صدا و معنا را بیان می کند (مشکوه الدینی 1370 ، 15) از این رو دستور زبان به بررسی ساخت های دستوری می پردازد و سه بخش نحوی و آوایی ومعنایی زبان را در بر می گیرد که روابط بسیار نزدیکی باهم دارند . (مدرسی ، 1386 : 159) بخش نحوی از راه قواعد نحوی مجموعه بیشمار جمله های زیرین را تولید و توصیف می کند . بخش آوایی صورت آوایی هرجمله را به وسیله قاعده های نحوی تولید می شود ، ایجاد می کند . (مشکوه الدینی ، 1373 : 166) بخش معنایی دستور زبان که دربردارنده عناصر و قواعد معنایی است و بر حسب آن ، معنای هر جمله تعیین می گردد ، موضوع معناشناسی است . بخش نحو ، قلب دستور زبان است و بخش آوایی و معنایی صرفا جنبه تعبیری دارند . بدین معنا که این بخش به توصیف آوا و معنای جمله هایی که حاصل نحو است می پردازد و خود هیچ جمله ای را تولید نمی کند .
چامسکی دستور زبان را چنین تعریف می کند : (مجموعه محدودی قاعده که می تواند مجموعه نامحدودی جمله را در زبان تولید کند ) چامسکی با این تعریف به مهمترین ویژگی زبان یعنی خلاقیت یا زایشی بودن اشاره می کند .
در نیمه ی دوم سده بیستم نظریه دستور زبان گشتاری یا زایا مورد توجه زبانشناسان واقع شد . این نظریه را چامسکی زبانشناس آمریکایی در سال 1975 در کتابی به نام ساخت های نحوی عرضه نمود . این موج تازه که به نام دستور زایشی ، گشتاری معروف شده ، زبانشناسی را به طور کلی دگرگون ساخت . یکی از نتایج مهم نظریه دستور زبان گشتاری چامسکی ، این بود که شیوه بررسی زبان مورد توجه فلاسفه ، روانشناسان و نیز منطق دانان قرار گرفت . علت آن بود که چامسکی نخستین کسی بود که از راه بررسی طبیعت زبان ، به بررسی طبیعت ذهن پرداخت . (چامسکی ، 1362: 16) . مفاهیم اصلی دستور گشتاری یا زایشی ماهیت خاستگاه آموزش و دانش زبان را در بر می گیرد . از نظر ماهیت در این دیدگاه بر دو جنبه زبان تأکید می شود : محدودیت و بی کرانی . مفهوم محدودیت برمی گردد به بحث اعمال قواعد محدود بر واژه های محدود در تعریف زبان . مفهوم بیکرانی بر می گردد به خلاقیت زبان و امکان زایایی بی نهایت جمله در زبان که با استفاده از آن می توان تمام جمله های ممکن در زبان تولید کرد . از این رو دستور چامسکی را زایشی نامیده اند .(وزیر نیا ، 77:1379) چامسکی برای هر جمله دو نوع ساخت قائل می شد : یکی ژرف ساخت که در واقع تعیین کننده روابط معنایی و منطقی اجزائی جمله است و دیگری روساخت که شکل خارجی و عینی جمله را نشان می دهد . از سوی دیگر معتقد است که ژرف ساخت جمله از راه تعداد محدودی قاعده که آنها را قواعد گشتار می نامند به روساخت تبدیل می شود . (باطنی ، 114:1370)

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوعکیفیت خدمات، وفاداری مشتری، سودآوری

3-1-2- نظریه بافت :
مکتب لندن به رویکرد بافتی یا عملی مشهور است و پرچمدار این رویکرد (فرث11) است که تأکید زیادی بر کارکرد اجتماعی زبان داشت . (فرث) تصریح می کند که معنا در خلال قرار گرفتن در بافت ایجاد می شود . بیشتر واحد های معنایی در مجاورت واحدهای دیگر قرار می گیرند و معانی این واحدها تنها با ملاحظه واحدهای دیگری که در کنار آنها واقع می شوند توصیف می شوند .(عمر ، 65:1386) بافت عبارت است از مجموعه کلماتی که در همان عبارت یا جمله به کار رفته است . این زنجیره ی همبافت تأثیر زیادی بر تصور ما از معنای کلمه مورد نظر دارد . (یول ، 146:1377). بافت سخن یا ترکیب ساختمان کلام نیز مبتنی بر یک رشته عناصر درونی و بیرونی ، در جایگاه خود به عنوان سازنده های معنا ، نقش ایفا می کنند که به محتوا و صورت کلام بر می گردند . (سعیدی روشن، 1387 : 79) در واقع بافت را می توان مجموعه عواملی دانست که در تعبیر معنا موثرند . دلالت چندگانه زمانی پدید می آید که یک صورت زبانی بیش از یک بافت داشته باشد . بافت را باید محیط زبانی یا غیر زبانی دانست که دلالت چندگانه درباره اش مطرح می شود . در چنین شرایطی «بافت» را در دو گونه بافت زبانی و غیر زبانی از یکدیگر متمایز می سازند . (صفوی ، 1379 : 212) معنای لغوی ، آوایی ، صرفی و نحوی ناظر به بعد زبانی معناست و مقام ، موضوع سخن ، فضای فرهنگی و اجتماعی ایراد سخن ، خصوصیات متکلم و مخاطب جنبه غیر زبانی معنا را منعکس می کند . (سعیدی روشن ، 1387 : 79)
مالینوسکی12 دانشمند مردم شناس که زندگی جوامع ابتدایی را مطالعه می کرد به این مطلب یقین یافت که تنها در پرتو سیاق و موقعیت معنای سخن می توان متون این مردم را درک و ترجمه کرد . از این رو وی سیاق موقعیت را نوعی گشایش در مسأله ی معنا در زبان های ابتدایی دانست. (همان :81)
او برای بررسی این مسأله نظریه ی ویژه (معنا و زبان) را ارائه کرد و در بررسی معنا ، بافت موقعیت را اساس بینش خود قرار داد . او جمله را داده اصلی زبان و نیز ابزار اجتماعی بسیار مهم می دانست .
بعلاوه او معنای هر گفتار را بر پایه مجموعه ای از شرایط و نیز چگونگی تأثیر آن بر جمله تـوصیف می کرد . بنابراین معنا را برابر کاربرد دانست . (مشکوه الدینی ، 113:1377)
فرث نظریه مالینوسکی را درباره توصیف معنا پذیرفت و از بینش او مبنی براینکه توصیف معنا بر اساس بافت موقعیت امکان پذیر است ، پیروی کرد . او تاکید کرد که بررسی زبان بر پایه بافت موقعیت مستلزم این است که بافت موقعیت همراه با متن زبانی مورد نظر تحلیل شود . او تحلیل زبان بر پایه بافت موقعیت را از راه روابط درونی متن زبانی و روابط درونی بافت موقعیت امکانپذیر می داند . در تحلیل درون متنی زبانی ، نخست سطح آوایی مشخص می شود و دوم سطح واژگانی است که در آن معنای واژه ها مورد توجه قرار می گیرد .
(مشکوه الدینی ، 1373 :115) سومین سطح تحلیل ، سطح دستوری است که خود به دو سطح (صرفی) و (نحوی) تقسیم می شود . چهارمین سطح ، سطح موقعیتی است . در واقع این سطح با سطحی مقارن است که نزد زبانشناسان دیگر «معنا» نامیده می شود . به طور مثال بافت موقعیتی «به پری»در جمله «من کتاب را به پری دادم» متفاوت می باشد ، یعنی تاکید میکند که حتما به پری داده است و نه به کسی دیگر . (مشکوه الدینی ، 1373 : 117)
بافت به دو دسته تقسیم می شود :
1- بافت عاطفی : میزان قدرت و ضعف انفعال را مشخص می سازد که لازمه آن تأکید ، مبالغه و یا اعتدال است مثل کلمه( یکره ) در عربی یا (یبغض ) علی رغم اشتراک در اصل معنا باهم فرق دارند . یعنی در اکثر مواقع اینگونه تصور می شود که این دو کلمه معنی «تنفر» می دهند . در صورتی که شدت در دومی

دیدگاهتان را بنویسید