کافیه تلویزیون رو روشن کنین و به تماشای اخبار بشینین؛ جنگ و ناامنی در خاورمیانه، توهین و زجر و آزار پناهجویان در غرب، قتل، آشوب، نزاع و … همه اینا نتیجه واژه ایه به نام نفرت. بازیگر اصلی تموم این بدبختیا حس ذاتی و مهارنشده ی نفرته. باید از خود بپرسیم که به راستی نفرت چیه و روانشناسی نفرت ما رو به چه چیز راهنمایی می کنه؟ نفرت حسی آشناست چون همه ما در وجود خود اونو تجربه کردیم و به دلایل و شکلای مختلف در ما متبلور شده. همین که از موفقیت دوستی خوشحال نمی شیم، بعضی وقتا با شنیدن گلایه یا انتقادی، از کوره در میریم و عصبانی میشیم و … یعنی نفرت رو به دروازه وجودمون راه دادیم. نفرت ریشه ی تموم این احساسات منفیه. وقتی تصمیم می گیریم حقیقت رو ندیده بگیریم و چیزی که رو که خارج از دایره خواسته هامون جا میگیره، دوست نداشته باشیم یعنی قدمای بزرگ به طرف نفرت ورداشته ایم. در روانشناسی نفرت، ندیده گرفتن اعتماد، همکاری و عشق منجربه نفرت می شه. روانشناسی نفرت به ما نشون می ده که این حس لعنتی از قبل تاریخ همیشه با بشر بوده. از زمانی که هر حرکت، فرد یا حس ناآشنایی رو تهدیدی واسه جایگاه خود دیدیم و بی فکر و اندیشه و کمی دست دست درصدد تخریب اون برآمدیم. روانشناسی نفرت چیجوریه؟ چیجوری میشه با روانشناسی نفرت، ریشه ی تشکیل اونو پیدا؟ با ما همراه باشین تا با شناخت ریشه ی تشکیل نفرت به درک درستی از اون برسیم.

خطای بنیادی اِسنادی

روانشناسی نفرت؛ به چه دلیل بعضی وقتا از همدیگه متنفر می شیم؟  آموزشی

در خطای بنیادی، اعمال افراد رو به دلیل صفات شخصی اونا میدونیم و از موقعیتایی که در اون قرار می گیرن غافل میشیم. نقش شرایط و محیط ندیده گرفته می شه و این جهت گیریِ نادرست منجربه سو ءتفاهم و اشتباهات زیادی می شه. در ابعاد وسیع، این خطا نتایج وحشتناکی به بار میاره. وقتی آدما در گروه های مختلف جای می گیرن، بدون اونکه درک دقیقی از شرایط داشته باشن وجود خود در اون گروه خاص رو خیلی جدی می گیرن. دیگر براشون مهم نیس که شاید فشار یا شرایط خاص، باعث هم گروهی اونا با بقیه شده. حسی به اونا القا می شه که اونا و گروه شون با پیوندی ازلی-ابدی و طبق ریشهای مشترکِ در هم تنیده در یک جغرافیا یا نقطه فکری قرار گرفتن. اینجاست که خطای اِسنادی رقم می خوره و عوامل بیرونی و شرایط محیطی ندیده گرفته می شن و از همین جاست که تقسیم بندیای عجیبی از طرف آدما شکل میگیره. همه چیزی که درون گروه مثبت تلقی می شه، از نظر افراد ارزش دفاع داره و موجب می شه افراد گروه بی خردانه تا پای جون هم واسه ارزشای گروه پیش برن. در مقابل، هرچه خارج از گروه قرار میگیره دشمن و مخالفه. روانشناسی نفرت مشخص می کنه که یکی از ریشهای تشکیل نفرت همین خطای بنیادیه. افراد گروه از این نکته غافل می شن که دلیل جمع شدن اونا در گروه شاید تصادف، فشار یا بقیه عوامل بیرونی و محیطیه و با ندیده گرفتن این مسئله، اولین قدم واسه تفرقه در اجتماعات انسانی ورداشته می شه. پس فرق، تفرقه و آخرش نفرت پا به عالم آدمی می ذاره. طبق تحقیقات روانشناسان، حتی گروه بندی افراد از روی عناصر ساده ای چون رنگ لباس هم موجب بروز عقاید متعصبانه گروهی در افراد می شه. حال در نظر بگیرین که این گروه ها بر سر منافع مشترک هم با هم رقابت کنن، حتما نتیجه چیزی جز جنگ و نفرت نمیشه.

اثر برابر بینی افراد خارج از گروه

تعصبی که در گروه شدن افراد تو ذهن شکل میگیره، قبلا بررسی شد. حال به معنی دیگری در بین افراد گروه می پردازیم. وقتی افراد به شکل گروه ها به دور هم جمع می شن، افراد خارجی رو به شکل کپسولی از افراد مثل می بینن. اگه از افراد یه گروه سؤال بشه که اعضای شما چه ویژگیایی دارن؟ شاید با ویژگیای جور واجور و متفاوتی روبه رو میشید. اما همین افراد اعضای تیم مقابل رو جمیعا به یک شکل و با ویژگیای مشترک می بینن. به این رفتار اثر برابر بینی اعضای خارج از گروه گفته می شه. در روانشناسی نفرت یکی دیگر از عواملی که موجب حالت دفاعی اعضای گروه نسبت به افراد خارج از اون می شه همین اثر برابر بینی افراد خارجیه. اعضای گروه به شکل ناخودآگاه گروه خود رو در مقابل اتحادی یک شکل از نیروهای مخالف می بینن و پس قدم بعدی در تشکیل نفرت به دلیل اختلافات و فرقا شکل میگیره. یعنی گروه خود رو در مقابل نیرویی کامل مخالف می بینه و فرقا رو بدون در نظر گرفتن هیچ گونه استثنایی دشمن خود می پندارد. و تعصب گروهی به شکل شدید تری دنبال میشه.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   رژیم کتوژنیک چیه و واسه لاغری و سلامتی موثره؟ 

همت در باور و اتحاد موهوم

روانشناسی نفرت؛ به چه دلیل بعضی وقتا از همدیگه متنفر می شیم؟  آموزشی

بشر وقتی به چیزی باور پیدا می کنه، تغییر اون بسیار سخت می شه. حتی اگه دلایل و اثباتای زیادی هم در اختیارش قرار بگیره، باور ی بوجود اومده به سختی تغییر می کنه. به این وضعیت، همت به خرج دادن در باور میگن. حال تصور کنین باور و نظر خاصی در ما ریشه دواندهه، مثلا گروه خاصی رو تو ذهن می شناسیم و نظر و باور خاصی واسه اعتقادات اونا تو ذهن طبقه بندی کردیم، یهو با موردی مخالف روبه رو میشیم، حال چیکار باید کرد؟ اولین اقدام ما اینه که سعی می کنیم بین این اختلاف و اعتقادات قبلی خود پیوندی بسازیم یعنی اتحاد موهومی بین داده های ذهنی خود تولید کنیم و اگه این اختلاف بین مورد اختلاف و بقیه اعضای گروه بندی شده تو ذهن شدید باشه، زیرشاخها یا زیرمجموعهای جدیدی واسه خیالات خود ایجاد می کنیم. افراد سعی می کنن از عقاید خود که بعضی وقتا با دلایل نامعقولی بوجود اومده ان، دفاع کنن و واسه تناقضات و ناتوانیای خود در توجیه هم به دنبال ایجاد اتحادایی موهوم و البته نادرست برمی آیند. یعنی یه قدم دیگر در روانشناسی نفرت واسه تولید نفرت شکل میگیره. یه جور از تعصب همراه با خطای ذهنی و استدلالای غیرمنطقی که به ایجاد نفرت منجر می شه.

همه دلایل شناختی مطرح شده در روانشناسی قدرت نشون از این داره که ما آدما به طور ذاتی میل داریم که خودمون رو در گروه بندیا و قالبایی محدود کنیم. ما بیهوده خود رو در گروه هایی جا میدیم یا افکار خود رو قالب بندی می کنیم و با مرزکشی و جدا خود و افکارمان در گروه ها و قالبای مشخص، سعی می کنیم از پیچیدگیا خلاص بشیم. نتیجه این سهل پسندی، تشکیل تعصب و پس نفرته. نفرت از اون چیزی که خارج از خط کشیامون قرار میگیره و واسه توجیه اون درمونده میشیم. روانشناسی نفرت به ما نشون می ده که علایم کج و معوجی که نقشه کره زمین رو به نام مرزبندی خط خطی و بیریخت کرده، چیزی جز تعصب و نفرت و جنگ واسه آدمی نداشتهه.

منبع : psychologytoday.com

در هر گفتگو ای جواب بله بگیرین، گفتگو بر سر حقوق بیشتر، معاملات بزرگ و حتی یک کار روزمره


دسته‌ها: آموزشی

دیدگاهتان را بنویسید