دهد.۲۱۶
یک مدرک متقاعدکننده دیگر درخصوص وجود ظرفیت های هنری در کودکان نورس، اثبات این واقعیت است که کودکان با اظهار نظرهای هنرمندانه مناسبی در برابر نقاشی های خودشان و نقاشی های دیگران واکنش نشان می دهند.
تا این تاریخ، بخش بزرگی از مدارک گردآوری شده و طبقه بندی شده درخصوص این موضوع، حاصل مطالعه ای بود که کاروترز۲۱۷ و گاردنر (۱۹۷۹) انجام دادند. این دو کوشیدند حساسیت کودکان را در برابر دو خصوصیت مهم هنر – کمال ترکیبی و بیان ارزیابی کنند.۲۱۸
در مطالعه انجام شده توسط کاروترز و گاردنر (۱۹۷۹)، معلوم شد که کودکان به خصوصیات هنری موجود در نقاشی های انجام شده توسط دیگران پیش از آنکه خودشان بتوانند این خصوصیات را مستقلاً بیافرینند حساسیت دارند.۲۱۹
در چند مورد از مطالعات نیز معلوم شده است که ترجیح ترکیب بندی های خاص، ممکن است حتی در کارهای دوره پس از نوزادی نیز مشاهده شود. بورنشتاین۲۲۰، فردیناندسن۲۲۱ و گراس۲۲۲ (۱۹۸۱) به این نتیجه رسیده اند که نوزادان چهارماهه، در کشیدن الگوهای دارای قرینه سازی عمودی، در مقایسه با الگوهای دارای قرینه سازی افقی یا الگوهای بدون قرینه سازی، به مراتب کارآمدترند.۲۲۳
در مطالعه انجام شده توسط ایتسکوویتس۲۲۴، گلاوبمن۲۲۵و هوفمن۲۲۶ (۱۹۸۸) معلوم شد که کاروترز و گاردنر احتمالاً آگاهی کودکان نورس از وجود ابعادی چون یک کیفیت خطی به هنگام اظهار نظر درباره نقاشی را دست کم گرفته اند.۲۲۷
به نظر می رسد که کودکان خردسال بیشتر جذب رنگ، نور و شکل می شوند تا شباهت به مدل. پژوهشی که در یک شهر کوچک فرانسه انجام گرفته، نشان می دهد که کودکان پنج- شش ساله، آثار نقاشان معاصر را که غالباً انتزاعی هستند، بسیار دوست دارند، در حالی که کودکان هفت- هشت ساله تابلوهای بدوی و ۹ ساله تا سن بلوغ، منظره و صورت های واقع گرا را ترجیح می دهند. به گفته سوبس۲۲۸ کودکان تا ۹ سال به طرف رنگ های زنده کشیده می شوند ولی پس از این سن، زمینه های کم رنگ را ترجیح می دهند.۲۲۹
کودکان پیش دبستانی در یک نشست می توانند چندین و چند نقاشی بکشند ولی در پایان کار کوچکترین علاقه ای به هیچ یک از آنها نشان ندهند، تا چه رسد به اینکه بخواهند آنها را به دیگری نشان دهند. می توان گفت تقریباً همیشه پدران و مادران و آموزگاران هستند که نقاشی های کودکان را به نمایش می گذارند، نه خود کودکان. به نظر ما و به نظر برخی دیگر چنین می رسد که نقاشی، غالباً یک فعالیت انفرادی است. در نتیجه، بیشتر نظریه های مربوط به نقاشی کودکان، چه تلویحاً و چه صراحتاً، چنین فرض کرده اند که کودکان، در درجه اول به واسطه ارضای خاطر حاصل از همین فعالیت است که دست اندرکار نقاشی می شوند.۲۳۰
این نکته را نیز باید در نظر داشت که درست است که اکثر کودکان بطور طبیعی تمایل به کشیدن نقاشی دارند و از این کار لذت می برند، ولی نمی توان گفت که همه کودکان با نقاشی سرگرم می شوند. خیلی از آنها که دارای قدرت جسمی ضعیفی هستند، دلشان نمی خواهد نقاشی کنند و یا مجبور به این کار شوند و نباید آنها را به زور وادار به این کار کنیم.
۵-۵: انگیزه کودک از کشیدن نقاشی
روشن است که دادن پاسخی سراپا متقاعد کننده به این پرسش که “چرا کودکان نقاشی می کنند؟” کاری آسان نیست. منطقی به نظر می رسد چنین فرض کنیم که کودکان مختلف در زمان های مختلف، دلایل متفاوتی برای نقاشی کردن دارند. کودکان نورس، گاهی ممکن است صرفاً از ایجاد علامت های مختلف روی کاغذ یا آفریدن شکل های ارضاکننده از لحاظ زیبایی شناسی لذت ببرند. برخی دیگر و احتمالاً کودکان بزرگتر، ممکن است از آفریدن تصویرهای تشخیص دادنی موضوعاتی احساس لذت و ارضای خاطر کنند که مورد علاقه خودشان نیز هستند. در نظر برخی از کودکان، لذت نقاشی ممکن است در آفرینش دنیایی نمادین نهفته باشد، که می توانند سلطه ای را که در دنیای واقعی در اختیار ندارند بر آن اعمال کنند. از جمله اندیشه های مرتبط با همین استدلال اخیر می توان به این اندیشه اشاره کرد که نقاشی را در خدمت هدفی بیانگرانه می پندارد و می گوید بیان تجربیات هیجانی، هم عمیقاً ارضاکننده است، هم برای سلامت روانی شخص ضرورت دارد. در حالی که تمام این انگیزش های پیشنهادی، منطقی به نظر می رسند، به ندرت می توان به مدارکی مستقل در اثبات معتبر بودنشان دست یافت.
به عنوان یک بیان تمثیلی نقاشی مکمل بیان کلامی یعنی زبان و تکلم است. نقاشی طبیعی ترین و ابتدایی ترین وسیله بیان کودک است. زبان به همان اندازه که برای بیان فکر انسانی مفید است می تواند افکار و تصورات را نیز مخفی یا مشتبه نماید اما نقاشی یا نوشته کودکان به طور شگفت آوری کشف کننده و بروزدهنده است.
در واقع نقاشی وسیله بیانی است که می تواند به نیازهای بسیار متنوع چه از نظر میزان رشد کودکان و چه از جهت شیوه ای که برای بیان خویش انتخاب می کنند، پاسخ دهد. همیشه نقاشی سیاه قلم و نقاشی آبرنگ را یکی می گیرند. نقاشی ممکن است با مداد سیاه و یا مداد رنگی صورت گیرد. انتخاب رنگ های بسیار مختلف امکانات بسیار زیادی در اختیار کودک می گذارد. موقعی که به کودکان پیشنهاد نقاشی آزاد می شود می توانند دقیقاً اثری به وجود آورند که جوابگوی امکانات و نیازهایشان باشد.
می توان گفت که کودک ترجیح می دهد چیزی را رسم کند که شکلی بی معنی و بی هدف نیست و معمولاً به نظر خودش موجودی بشری است و برای نشان دادن آن شکلی اختراع می کند که آن را از هیچ کس نیاموخته است و تابع قواعد و دستوراتی که بزرگسالان برای نقاشی لازم می شمرند نیست اما قصد بیانی اش را ارضاء می کند.
روان شناسان از خود این سؤال را کرده اند که این مدل از کجا آمده است و “لوکه” که تحول نقاشی را در کودکان مورد تحقیق قرار داده است چنین پنداشته که این تصویر منطبق با شیء خارجی نیست بلکه با “مدلی ذهنی و روانی” تطبیق می کند. تردیدی نیست که تعبیر اخیر امروزه بی نهایت مشکوک و قابل بحث به نظر می رسد، زیرا لزوم مدلی برای اینکه انسان بتواند نقاشی کند، در مورد کودکی که با کمال اختیار و آزادی دست به این کار می زند، ابداً قطعی به نظر نمی رسد. اما این واقعیت که کودک الهاماتی از دورن خویش دریافت می دارد و همین الهامات او را رهبری می کنند ادعای درستی به نظر می رسد و اینکه می بینیم تمام کودکان از همین قاعده پیروی می کنند جای بسی تعجب است.۲۳۱
کودکان می توانند از همان دوران خردسالی قلم را به دست بگیرند و روی کاغذ خطوطی را بکشند. در مراحل اولیه، کودک از خط خطی کردن های مداوم هدف های متعددی را دنبال می کند. از یک سو ممکن است برای کشف حسی به کار رود و برای مثال بخواهد قلم موی نقاشی یا نوک مداد را لمس کند. از سوی دیگر، ممکن است کودک از راه ترسیم، افکار و احساسات خود را بیان کند: برای مثال، «این اسب خیلی عصبانی است.» نقاشی کودکان منعکس کننده دانش آنها از جهان است. به دیگر سخن، نقاشی، نه تنها نشانگر هماهنگی حرکتی ظریف کودک، بلکه خودپنداره، نگرش های عاطفی و رشد شناختی او را نیز نشان می دهد.
کولز۲۳۲ (۱۹۹۰) معتقد است کودکان در فاصله سنی دو و نیم تا چهار سالگی محدود به مهارت های غیربازنمودی محدود هستند و نقاشی کردن آنها حالت خط خطی و کشیدن طرح های ساده دارد. گاهی از حدود چهار سالگی، نقاشی کودکان نشانگر اشیاء می شود. با اینکه ترسیم بازنمودی به دنبال ترسیم غیربازنمودی می آید ولی با این حال یکدیگر را به طور هم زمان برمی انگیزند. کودکان معمولاً خط خطی های اولیه خود را به گونه ای توصیف می کنند که انگار اشیاء واقعی هستند و تلاش آنها برای ترسیم اشیاء واقعی به رشد بیشتر ترسیم “غیربازنمودی” کمک می کند.۲۳۳
دایسون۲۳۴ (۱۹۹۰) می گوید در مرحله ترسیم پیش بازنمودی در پایان دوره شیرخوارگی، کودک توانایی خط خطی کردن را به دست می آورد. کودک دو ساله می تواند بدون توجه به رنگ از قلم یا مدادی که در دست دارد استفاده کند و در انجام این کار بسیار نابالغانه عمل می کند. در این دوره، تلاش کودک در درجه نخست بر خود فعالیت متمرکز است. یعنی، بر حرکت ها و احساسی که از گرفتن مداد یا قلم دریافت می کند متمرکز می شود. به تدریج، کودک دو ساله به نتیجه فعالیت خود توجه می کند و وقتی نقاشی را کشید می گوید: «این مامان است». برخلاف باور عمومی در مورد آثار هنری کودکان، کودکان نه تنها به فعالیت بلکه به نتیجه آن نیز به خوبی توجه می کنند.۲۳۵
به عقیده رینز۲۳۶ علاقه کودک به نتیجه نقاشی خود از همان نخستین الگوهای خط خطی کردن مشخص می شود، چرا که پس از کشیدن نقاشی، برای مثال یک آدم، برخی قسمت های آن را پر می کند، بر برخی قسمت ها تأکید بیشتری می کند، خط های عمودی و یا حلقه های پاد گرد ساعت می کشد. کودکان الگوهای حرکتی متفاوتی را برای نشان دادن تأکید انتخاب می کنند و به نظر می رسد این ویژگی کمتر حالت همگانی دارد.۲۳۷
به ترتیبی که کودکان پیش دبستانی به مرحله ترسیم بازنمودی رسیده مهارت های خط خطی کردن خود را بهبود می بخشند، علاقه شان به نشان دادن افراد، اشیاء و رویدادها در نقاشی هایشان نیز افزایش می یابد. این علاقه مندی بسیار زودتر از توان مهارتی آنها ظاهر می شود. برای مثال، کودک سه ساله ممکن است خط خطی کردن های خود را نشانگر مادر، خانه یا گربه بداند. گاهی نیز کودک نقاشی خود را به عنوان رویداد توصیف می کند: «مامان داره می ره مغازه.» در طول سال های اولیه رشد، بازنمودهای تخیلی کودک به مهارت های حرکتی ابتدایی او محدود هستند و کاملاً مشخص است که کودک بیشتر از آنکه نقاشی اش نشان می دهد، می فهمد ولی بر دستان و مهارت های حرکتی چندان تسلطی ندارد.۲۳۸
در کل از بررسی محتوای نقاشی کودکان می توان چنین استنباط کرد که اکثر نقاشی ها بازگوکننده خواست های کودکان بوده و این نظر را تأیید می کنند که نقاشی از نیاز درونی و روانی کودک سرچشمه می گیرد.
۵-۶: تفاوت های فردی
اختلاف عمده موجود بین افراد در نتیجه دو عامل مهم “وراثت” و “محیط” است. عامل وراثت مربوط به ژن ها و بررسی آن با علم ژنتیک است و در اینجا، بیان آن ضرورتی ندارد.
دومین عامل، یعنی محیط به دو قسمت تقسیم می شود: محیط قبل از تولد شامل زندگی جنینی کودک و محیط بعد از تولد شامل خانه، مدرسه و…۲۳۹
همان طوری که می دانیم، اثرات محیطی و محرکات خارجی، مانند خصوصیات وراثتی بر روی کنش ها و واکنش های کودک تأثیر به سزایی دارد و آمیختگی های خانواده (که سازنده محیط طبیعی کودک است) نقش اساسی در رشد اجتماعی فرد دارد و کودک در این دو کانون در

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه درموردبزرگسالان، جهان مادی، توانایی ها، خارج از خانه
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید