شده روی دیوار کلاس یا اتاق کودکان را متناسب با فعالیت های هنری خودشان تغییر داد. از طرف دیگر، از طریق گردش در طبیعت و خارج از محیط کلاس، کودکان به زیبایی های پیرامون خود بیشتر علاقه مند می شوند و بهتر می توانند زیبایی های هنری را نمایش دهند. مربیان می توانند کودکان را به بازگوکردن احساس و علایقشان درباره محیط اطراف و زیبایی ها به صورت کلامی تشویق کنند تا کودکان به درک بهتر و قوی تری از زیبایی ها دست یابند.۲۷۵
فیشر۲۷۶ عقیده دارد که هنگام مشاهده هنری، هنرمند روان خود را به آنچه کاملاً توجه او را جلب کرده است، انتقال می دهد و مانند این که لباسی بپوشد، درون آن جای می دهد. او می گوید که اگر موضوع مشاهده یک ستاره یا یک گل باشد، خود را به حدی کوچک می کنم که در آن بگنجم و اگر برعکس موضوع بزرگ باشد، خود را وسیع و بزرگ می دانم. من در آغوش ابر می لغزم، بی آرام و پرجنبش و جهنده و فاتحانه چون امواج، در چشمه و جویبار، با گل های لرزان حرکت می کنم و در تمام این مدت من در واقع خودم هستم. مواردی از این دست نشان می دهد که ظرفیت روحی کودکان و حتی بزرگترها را در درک زیبایی ها می توان با آموزش هنر افزایش داد.۲۷۷
این فکر که دلبستگی نقش مهمی در مشاهده های هنری دارد، در رمانتیسم آلمان پرورش یافت و به عنوان مکتب آینفولونگ۲۷۸ معروف گردید. این مکتب نقش زیبایی را در تربیت کودکان بررسی می کند. مثلاً پس از بارش باران و تغییرات جوی، ممکن است کودکی آن را عادی بداند ولی کودکی دیگر حس کند تکه ای رنگین کمان در دستش افتاده است. «کودک در اثر نفوذ بزرگسالان، زیبایی های طبیعت زادگاه خود را درک می کند و به آن علاقه مند می شود و سپس نمونه های شاعرانه طبیعت و گوناگونی شکل و رنگ آنها نظرش را به خود جلب کرده مفتون خود می سازد و در نتیجه کودک قسمتی از قلب خود را به آن می سپارد.» برعکس، در اثر برخورد نامناسب والدین گاهی کودک نیروی شگفتی خود را از دست می دهد. مثلاً کودکی که در آسمان ابرها را به صورت حیوانات متفاوت می بیند، در نظر مادرش کودکی خیالباف به شمار می آید و با این برخورد، کودک درک احساسی قوی خود را از طبیعت از دست خواهد داد.۲۷۹
در این زمینه کودکان باید یاد بگیرند چگونه جزئیات را بشکافند که اگر آنها این چیزها را با نقاشی ها نشان دهند، نتیجه تربیت آنها و برداشت فکری شان نسبت به اشیاء و دنیای خارج آشکار می شود و در نتیجه توانایی فکری آنها، رشد و تکامل می یابد و قدرت درکشان قوی تر می شود.
با توجه به مباحث عنوان شده به نظر می رسد می توان به منظور پرورش و رشد قابلیت های هنری کودکان، آنها را تشویق کرد تا در بیان احساسات و عقایدشان به صورت خلق یک اثر هنری راحت باشند. باید تفاوت های فردی کودکان را درک کرد، پذیرفت و آنها را به پژوهش برای خلق اثر هنری منحصر به خودشان تشویق کرد. باید برای کودکان تجربه های متعددی تدارک دید، چرا که در این صورت مبنایی برای بروز خلاقیت آنها ایجاد می گردد. باید اجازه دهید کودکان با به کارگیری رنگ های متنوع در آثار هنری خود نشانه های طبیعت و زندگی روزمره خویش را نمایش دهند.
اگر وسایل و مواد اولیه متنوع و دارای کاربردهای چندگانه را برای تولید آثار هنری در اختیار کودکان قرار داده شود تا آنها با درگیر شدن با وسایل، خود به خلق یک اثر جدید هنری بپردازند. از واپس زدگی تخیلات آنها جلوگیری خواهد شد. نباید کودکان را به تقلید کردن و کپی کردن در فعالیت های هنری محدود کرد و مانع رشد توانایی های خلاقه در آنان شد. در این صورت هر کودک راه ها و شیوه های خلق آثار هنری منحصر به خود را خواهد یافت.
فصل ششم
کودک، رسانه و انیمیشن
ریتم تند درونی ذهن کودک که ناشی از میل طبیعی او به تجربه های آموزنده است شرایطی را در خلق و تولید آثار هنری کودکان ایجاد می کند که هنرمند باید با آگاهی کامل نسبت به شرایط ذهنی این سنین، آن را به دقت ارزیابی کند. شاید یکی از دلایل عدم موفقیت بسیاری از آثار نمایشی کودکان، گذشته از مسائل مربوط به مضمون و وجوه مختلف شکل اثر، همین مورد عدم تناسب ریتم درونی اثر نمایشی با ریتم درونی ذهن کودک باشد. از آنجایی که گنجایش، کشش ذهنی و در نتیجه معیارهای ارزیابی کودکان براساس تمایلات فطری آنهاست، هیچ گاه خودشان را مجبور نمی کنند که مثلاً به خاطر شأن هنری و یا مزمون والای یک اثر ادبی آن را بخوانند و یا به لحاظ آشنایی با دیدگاه ها و سبک یک فیلم ساز به تماشای فیلم او بروند. بنابراین یک اثر نمایشی باید قادر باشدکه کودکان را به خوبی در پای خود نگاه دارد و در عین حال به آنها خوش بگذرد.۲۸۰
۶-۱: رسانه۲۸۱
رسانه عبارت از واسطه عینی و عملی در فرآیند یا فرآیندهای برقراری ارتباط است. با توجه به وجود دو نوع کارکرد آشکار و نهان برای رسانه ها می توان کارکردهای رسانه ای را به شکل زیر تعریف کرد:
الف- کارکرد آشکار رسانه: رسانه محل برخورد یا تقاطع پیام و گیرنده پیام یا محل برخورد محرک و مخاطب است.
ب- کارکرد نهانی رسانه: رسانه برقرار کننده جریان ارتباط و تأمین کننده یک بخش یا تمامی بخش های فرآیند زیر است:
رفتار انگیزش اداراک احساس پیام ( محرک)
۶-۲: انواع رسانه
رسانه ها را بر حسب عوامل متعددی تقسیم بندی کرده اند. مثلاً آنها را برحسب حواسی که تحریک می کنند و یا شیوه ارسال پیام به رسانه های نوشتاری مانند مطبوعات و کتاب، رسانه های شنیداری مانند رادیو و رسانه هاب دیداری و شنیداری مانند سینما، تلویزیون و تئاتر دسته بندی کرده اند. همچنین می توان رسانه ها۲۸۲ را برحسب ساختار و کردار به سه دسته زیر تقسیم کرد:
۱- رسانه های ابزاری مانند ( اعلامیه – کاتالوگ – بروشور – تابلوی اعلانات، پوستر، تراکت، پلاکارد، آرم، لوگو، استند، برد ،اتیکت، فیلم تبلیغاتی، تیزر، آنونس، فیلم های کوتاه و بلند، تئاتر، سخنرانی، انواع همایش شامل سمینار، کنگره، سمپوزیوم، جلسه و میزگرد، کتاب و مندرجات روزنامه و سینما و مانند آنها که تأمین کننده سطوح تکنیک و تاکتیک در ارتباطات هستند.
۲- رسانه ها نهادی و رسانه گروهی مانند روابط عمومی ها، شرکت های انتشاراتی، بنیادهای سینمایی، رادیو و تلویزیون، دفاتر مطبوعات، مانند آنها که تأمین کننده سطوح استراتژی و گاه ایدئولوژی در ارتباطات هستند.
۳- رسانه های فرانهادی مانند خبرگزاری ها، واحدهای مرکزی خبر، دفاتر روابط بین الملل، تراست های خبری، شرکت های چند ملیتی سازنده فیلم های سینمایی، شبکه های ماهواره ای و مانند آنها که در صدد تأمین سطوح ایدئولوژی و جهان بینی هستند.
رسانه ها را می توان در یک کلام انتقال دهنده اطلاعات از آنها که می دانند ولی نمی توانند، به آنها که می توانند ولی نمی دانند، توصیف کرد و به ترتیب خبر و اطلاعات خبری، از حوزه دانایی و ناتوانایی به قلمرو توانایی و نادانی راه می یابد. به عبارت دیگر توانایی صاحب یک رسانه از دو چیز نشأت می گیرد، نادانی مخاطب و توانایی مخاطب که این موقعیت شامل تمامی شرایط ارزشی مثبت و منفی می شود.
۶-۳: تلویزیون
تلویزیون به عنوان یکی از وسایل ارتباط جمعی تأثیر شدید بر رفتارها، فرهنگ، سنت، عادات، روابط اجتماعی دارد. ژرژ داوی۲۸۳ جامعه شناس فرانسوی اعتقاد دارد تلویزیون در عین حال که در برابر فرد، نشانی از اجتماع است، برای او چیزی از اجتماع را خلق می کند. وقتی از تلویزیون سخن به میان می آید منظور انتقال پیام تصویری بین یک فرستنده از یک طرف و یک گیرنده از سوی دیگر است.
ژان کازنو۲۸۴ تلویزیون را رسانه جمعی۲۸۵ می خواند. عبارتی که شامل سینما و مطبوعات نیز می شود.
تلویزیون را وسیله ارتباطی یک سویه نیز می نامند. این خصوصیت در سینما هم هست ولی بین تلویزیون و سینما اختلافی اساسی وجود دارد به این دلیل که سینما ممکن است روزها، هفته ها، ماه ها و گاه سال ها بر یک پرده قرار داشته باشد و تکرار شود در حالی که برنامه های تلویزیونی گذرا است و عمدتاً یک بار مصرف و همین اصل ویژگی جداگانه به آن می بخشد.
تلویزیون به عنوان وسیله اطلاعاتی و خبری، در قیاس با روزنامه ها و فیلم های مستند و خبری امتیاز بزرگی دارد زیرا زمان و فضا را تسخیر کرده و می تواند با شعاع عملی بسیار وسیع، به پخش واقعیات و دروغیات بپردازد. تلویزیون به عنوان یک دستگاه گیرنده، وسیله ایست تحت اختیار که می توان آن را به دلخواه به کار انداخت و خاموش کرد. وسیله ایست که می آموزد، خبر می دهد، یا سرگرم می کند بی آنکه لزوماً باعث زحمت شود.
ادگار مورن۲۸۶ معتقد است سینما دنیایی تخیلی و انسانی می آفریند در حالی که تلویزیون محتوایی دیگر دارد وتماس وسیع تری با واقعیت، برای انسان ایجاد می کند. یک گزارش تلویزیونی همیشه منتخبی از لحظات یک واقعیت است نه تمامی آن بیننده تلویزیون در این گزارش همه چیز را می بیند. با انتخاب تصاویر گیرا، جنبه نمایشی دادن به یک واقعه ساده و بالاخره تداوم صحنه به کمک گوینده ای که بین سکانس ها رابطه ایجاد می کنند.
البته این نکته را باید در نظر داشت واقعیتی که به این شکل از طریق دکوپاژ و مونتاژ از طریق امواج به خانه ها پا می گذارد چیزی جز شبح واقعیت نیست.
در مجموع تلویزیون نمی تواند مدعی یک واقع گرایی حقیقی باشد ولی با این حال نباید فراموش کنیم که دانایی اطراف ما را گسترش داده و به کمک آن، انسان امروز با اجزایی از حقیقت های دور (مکانی، زمانی) تماس حاصل می کند، بدون این وسیله آشنایی با این حقایق کلاً مقدور نخواهد بود، تلویزیون از طرف دیگر در جهتی تحول پیدا می کند که عامه مردم بتوانند بیشتر در امر پخش و برنامه ها شرکت داشته باشند. مک لوهان۲۸۷، تلویزیون را یک وسیله ارتباطی سرد می نامد که مردم را به مشارکت دعوت می کند.۲۸۸
۶-۴: مخاطب کودک
گفته می شود که تلویزیون می تواند در کنار سرگرم کردن کودکان، درس هایی درباره جهان به آنها بیاموزد، در کتاب کودک و تلویزیون (۱۳۸۰) چنین آمده است که تلویزیون دنیایی است که در آن انسان های به خصوصی غالب هستند دنیایی که در آن مردم به روش خاصی با هم رفتار کرده و نقش های به خصوصی را ایفا می کنند. به بیانی دیگر تلویزیون دنیایی است که بسیار کلیشه ای و قالبی که می تواند باورهای قالبی و کلیشه ای را درباره مسائل گوناگون، به ویژه در میان کودکان که همه چیز را خوب نمی دانند پرورش دهد. از این رو حامیان آموزش

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد رایگان درمورددانشگاه فردوسی، کارشناسی ارشد، علم الهدی، تاریخ حدیث
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید