کتاب سعی میکند با نشان دادن شباهت میان این دو قشر متمدن و بیتمدن، انتقال باورهای جمعی به آیندگان را ثابت کند. در واقع فروید منشأ بسیاری از اعمال مردم این روزگار را، اعتقادات پیشینیان میداند که به صورت ناخودآگاه در باورهای آنان نهادینه شده است و همین باورها، هدایت کنندهی بیماریهای روانی شناخته شده به درون جوامع انسانی هستند. یکی از این مفاهیم نهادینه شده در ناخودآگاه، « تابو» است.
تابو: « به معنای دقیق، تابو همهی آن چیزهایی است که در عین حال مقدس، فراتر از حد معمولی اشیاء و خطرناک و ناپاک و اسرارآمیز است». (همان، ۵۰)
از دیدگاه فروید، تابو مبین دو معنی متضاد است: از یک سوبه معنای مقدس و وقفی و از سوی دیگر به معنای خطرناک، نجس و اسرارآمیز است. محدودیتهای تابویی تنها به خود تکیه دارد و چیزی جدای محدودیتهای اخلاقی و مذهبی است. ممنوعیتهای تابویی بر هیچ استدلال خاصی استوار نیست و حتی تاریخ دقیق شکلگیری آنها نیز بر ما پوشیده است. در واقع تابوها قدیمیترین قوانین غیرمدون بشری هستند. تابوها چندین هدف را دنبال میکنند:
حفظ مقام و مرتبه شخصیتهای بزرگ مثل رؤسا و کشیشان از گزند، حفاظت از ناتوانان مثل زنان و نوزادان، حفظ جوامع انسانی از خشم خدایان، حفظ کسانی که با مردگان در تماس بوده و در معرض خطر آنها هستند. تابوها خود به خود مجازات کنندهی کسانی هستند که از آن سرپیچی میکنند. برای مثال اگر شخصی با مرده که یک تابو است تماس داشته باشد و قوانین پس از تماس را رعایت نکند، مرده او را خواهد کشت. بنابرین کسی که هتک حرمت تابویی را کند، خود نیز تابو میشود. در واقع تابو قابلیت انتقال دارد و برای جلوگیری ازآن مناسک قربانی و صدقه دادن، بلای تابو را اشخاص در معرض خطر دور میکند.( همان، ۴۴-۵۰)
بررسی دادههای روانکاوانه، یعنی دادههایی که از قسمت ناخودآگاه حیات روانی اشخاص مختلف به دست میآیند نشان میدهد که در بیماری وسواس، اشخاص از ممنوعیتهای تابویی فردی که برای خود ایجاد کردهاند به دقت و کاملاً شبیه به اقوام نامتمدن، پیروی میکنند. شباهت بین تابو و بیماری وسواس ممکن است مطلقاً خارجی یعنی فقط شامل قالبهای شکلگیری آنها باشد و قرابت ماهوی با هم نداشته باشند اما یکی از جالبترین شباهتهای آنان به هم این است که هردو ظاهراً فاقد علت موجبه و واجد ریشههای اسرارآمیز هستند.(همان، ۵۶-۵۵) تابوها ممنوعیتهای قدیمی هستند وممکن است از نسلی به نسل بعد تحمیل شده باشند. و ممکن است این ممنوعیتها شامل فعالیتهای مورد علاقه مردم بوده باشد. ازینرو حفظ تابو یک اثر حتمی داشته است و آن حفظ میل اولیه به انجام امر ممنوع است. در واقع افراد تحت تأثیر تابو ناخودآگاهانه میخواهند از منعها تخلف کنند اما میترسند و ترس از میل قویتر عمل میکند و مانع انجام آن میشود. ( همان،۶۴-۶۵) در بیماری وسواس نیز همانند تابوها از دو نیروی متضاد میل و ترس میتوان یاد کرد. فردی که نسبت به انجام کاری یا پرهیز از آن وسواس دارد به صورت ناخودآگاه تحت تأثیر میل به انجام آن قرار دارد و ترس از انجام موجب جلوگیری و بروز وسواس میگردد.(همان،۶۹)
درین کتاب مطرح میشود که مردگان نیز تابو هستند. از آنجا که انسان به صورت غریزی از جسد و از هم پاشیدگیآن میترسد و فرد مرده که روزی از زندگان بوده است و از مرگ خود خشمگین است، به دنبال کشتن زندههاست. ازینرو تماس با مردگان یک تابو است و باید به هر روشی متوسل شد برای اینکه خشم مردگان و تأثیر آنان در زندگی کم شود. و این ترس از مرگ همواره به همراه انسانها بوده و انسان برای جلوگیری از آن راهکارهای مختلفی اندیشیده است. فروید در بخش “خط مشی در برار دشمنان” این کتاب از میل ناخودآگاه انسان به کشتن دیگر انسانها یاد میکند. وقتی انسانی یکی از عزیزان خود را از دست میدهد خود را سرزنش میکند که نکند با سهلانگاری خود موجبات مرگ او را فراهم کرده است و گرفتار ندامتهای وسواسگونه میشود. این ندامتها میتواند ناشی از همان میل ناخودآگاه به کشتن انسانها نیز باشد. انسانها با از دست دادن عزیزانشان دچار نوعی رفتار وسواسگونه میشوند که نکند فرد متوفی قصد آزار آنان را دارد، ازینرو به مردگان خود خشم میگیرند و سعی دارند با فرافکنی این خشم را به مردگان نسبت دهند. این فراافکندن نیات بد به عالم خارج، ناشی از زندهبینی جهان است.(همان،۹۴-۱۱۲)
« زنده بینی به معنای محدود کلمه به نظریههایی اطلاق میشود که به روح مربوط میشود و به معنای وسیع آن عبارت است از موجودات روحانی به طور کلی. همینطور اصطلاح انیماتیسم۳۰ وجود دارد که عبارت است از زنده دیدن همهی اجزای طبیعت».( همان،۱۲۷)
آن چیزی که موجد پیدایش این اصطلاحات شد معرفت بسیار مرموز انسانهای بدوی بود که جهان را دارای تعداد زیادی موجودات روحانی میدانست که برخی از آنها نسبت به انسانها شرور و برخی بیآزارند و معتقد بودند که این ارواح نه تنها به جانوران و نباتت بلکه به اشیاء نیز جان میدهند. اغلب محققان بر این باورند که هستهی اولیه این نظام فکری از آنجا شروع شد که انسانهای بدوی روح اشیاء و نباتات و جانوران را همان روح انسانهای مرده میانگاشتند که پس از مرگ کاملاً مستقل شدهاند. (همان،۱۲۷-۱۲۹)
۱-۶-۲-۲- مکتب روانشناسی فردی آلفرد آدلر۳۱:
آلفرد آدلر در هفتم فوریه سال ۱۸۷۰، در رودولف هایم متولد شد. آدلر مکتب خود را روانشناسی فردی نامید. آدلر برخلاف فروید و یونگ، اعمال و رفتار انسان را زاییده کششهای اجتماعی میدانست. آدلر معتقد است که همه انسانها احساس حقارت و کمبود میکنند و برای اینکه بتوانند بر این احساس حقارت غلبه کنند اهدافی را در ذهنشان در نظر میگیرند و برای رسیدن به این اهداف تلاش میکنند و همین احساس حقارت و وجود اهداف تخیلی هستند که موجب حرکت انسان به سمت برتری و کمال میشود. فرد برای اینکه بتواند به اهدافش برسد، مجموعهای از عادات، رفتارها و ویژگیهایی را پرورش میدهد که به آن سبک یا روش زندگی میگویند و این روش زندگی برای هر کس منحصر به فرد و یگانه است. همچنین آدلر معتقد است که انسان به صورت بالفطره و ذاتی موجودی اجتماعی است که علاقه دارد به دیگران کمک کند تا به اهداف فردی و اجتماعیشان برسند و از این بابت احساس رضایت میکند اما اینکه فرد چقدر بتواند این علاقه اجتماعی را پرورش دهد به تجربیات اجتماعی اولیه فرد بستگی دارد. یکی از مهمترین قسمتهای نظریه آدلر مبحث اثر ترتیب تولد بر شخصیت فرد میباشد. آدلر اعتقاد دارد که با وجود اینکه خواهر و برادرها از یک پدر و مادر هستند و در یک خانه زندگی میکنند اما شخصیتهای مختلفی دارند چون با توجه به ترتیب تولدشان ، در معرض تجربیات مختلفی قرار میگیرند و همین امر سبب میشود که افراد سبک زندگی و رفتار مختلفی را نیز برای خود برگزینند.
ویژگیهای فرزند اول: محافظهکار/ خودکامه / از نظر عقلی پختگی بیشتری دارد / علاقه زیاد به نظم و انضباط / وظیفهشناس / بدبین .
فرزند دوم : رقابتجو و جاهطلب / سرمشقگیری زیاد از فرزند اول / تلاش میکند که از نظر زبانی و حرکتی از فرزند اول پیشی بگیرد / خوشبین .
فرزند آخر : عزیز دردانه / موفقیت زیاد به دلیل تحریک برای جلو افتادن از خواهر و برادرهایش / ممکن است به دلیل وابستگی و درماندگی دچار مشکلات سازگاری شود .
تک فرزند : کانون توجه / پختگی زود / عدم یادگیری رقابت و تقسیم.
۱-۶-۲-۳- نظریه روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ۳۲:
کارل گوستاو یونگ روانپزشک و متفکر سوئیسی در ۲۶ژوئیه ۱۸۷۵ م در کسویل سوئیس متولد شد. یونگ را در کنار فروید از پایهگذاران دانش نوین روانکاوی قلمداد میکنند. وی نظریه شخصیتی را به وجود آورد که به روانشناسی تحلیلی معروف شد. یونگ در نظریهاش، مخالفتهایی با فروید کرده که یکی از آنها تعریف گستردهتری است که یونگ از لیبیدو ارائه میدهد. فروید معتقد است که لیبیدو انرژی روانی است که از غریزه زندگی مثل مسائل زندگی آشکار میشود اما یونگ معتقد است که لیبیدو انرژی روانی است که میل جنسی را شامل میشود اما به آن محدود نمیشود. این انرژی روانی از سه اصل پیروی میکند:
اصل اضداد: هر جنبهای از روان، ضد خودش را داراست که این تضاد، انرژی روانی را تولید میکند.
اصل آنتروپی: در هر شخصیتی این گرایش وجود دارد که به آرامش و تعادل برسد.
اصل همارزی: انرژی هرگز در شخص از بین نمیرود بلکه از یک سطح به سطح دیگر جابهجا میشود. (شولتز،۱۳۸۸: ۱۱۶)
برخلاف فروید که گذشته را در بررسی شخصیت فرد مهم میدانست، یونگ علاوه بر گذشته، آینده را نیز مهم میدانست و بر ناهشیار بیشتر تأکید میکرد.
سه سطح شخصیت از نظر یونگ:
خود: مرکز هشیاری است که شامل درک کردن، فکر کردن، احساس کردن و یادآوری میباشد و بر همین اساس نیز یونگ ۸ تیپ روانشناختی درونگرا و برونگرای ( احساسی، متفکر، حسی وشهودی) را شکل داد. (شولتز،۱۳۸۸: ۱۱۷)
ناهشیار شخصی: مخزن موادی است که در زمانی هشیار بودند ولی فراموش یا سرکوب شدهاند. که میتوان آن را به کمد بایگانی تشبیه کرد که برای بیرون کشیدن چیزی از آن و بررسی آن و بازگردانش به همانجا کمی وقت لازم است. (شولتز،۱۳۸۸: ۱۲۰)
ناهشیار جمعی: نوع انسان نیز به صورت جمعی، به عنوان یکگونه، تجربیات گونهی انسان و پیش از انسان را در ناهشیار جمعی اندوخته میکند. و این میراث به هر نسل جدید انتقال مییابد. (شولتز،۱۳۸۸: ۱۲۱)
از مهمترین مباحث نظریه یونگ، مبحث کهنالگوهاست.کهنالگوها، تجربیاتی هستند که در ناهشیار جمعی قرار دارند و با تکرار شدن در زندگی نسلهای پیدرپی، بر روان ما نقش بستهاند و در رؤیاها و خیالپردازیهای ما آشکار میشوند. مهمترین این کهن الگوها عبارتند از: پرسونا، آنیما، آنیموس، خود، سایه. مبحث دیگری که یونگ مطرح کرده است موضوع تفرد و تعالی است. در دوران میانسالی، افراد برای مقابله با احساس پوچی و بی ارزشی، باید انرژی روانی خود را از دنیای بیرون و هشیار به دنیای درون و ناهشیار هدایت کنند تا بتوانند به تواناییهایشان در دوره میانسالی تحقق بخشند، که به این مرحله تفرد میگویند. این عملکرد باعث میشود که فرد بتواند به شخصیت خود در دوره میانسالی وحدت بخشد و آن را یکپارچه کند که به آن، تعالی میگویند و این تفرد و تعالی امور فطری و ذاتی هستند. در نهایت دیدگاه یونگ نسبت به انسان در مقایسه با فروید خوشبینانهتر و کمتر جبرگرایانه میباشد.
۱-۷- معرفی اصغر الهی و آثار او:
اصغر الهی در سال ۱۳۲۳ در مشهد متولد شد. سالهای جوانی او به دلیل فعالیت سیاسی پرتلاطم بود، با وجود این موفق شد مدرک دکترای تخصصی رشته روانپزشکی را از دانشگاه تهران دریافت کند. الهی بین سالهای ۵۸ تا ۶۰ سردبیر مجله بازتاب روانشناسی بوده است سپس به تدریس در دانشگاه علوم پزشکی ایران و طبابت پرداخت.
نخستین

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   با طولانی ترین جنگای تاریخ آدمی آشنا شید
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید