پریشانی و آشفتگی زبان گفتگو، میان روانشناسی و فلسفه اصالت عمل، میان پرستش هنر و توجه به احکام اخلاق و فلسفه اولی، در نوسان است. ازین رو قرن بیستم را «دوره زوال مکتبها» مینامند». (سیدحسینی،۱۳۵۸: ۱۷۱-۱۷۲)
۱-۴-۱- رئالیسم:
رئالیسم را باید پیروزی حقیقت واقع بر تخیل و هیجان شمرد. این مکتب ادبی بیشتر ازین لحاظ حایز اهمیت است که مکتبهای متعدد بعدی نتوانسته است از قدر و اعتبار آن بکاهد و بنای رماننویسی جدید و ادبیات امروز جهان بر روی آن نهاده شده است.
رئالیسم به عنوان مکتب ادبی، پیش از هرجای دیگر، در فرانسه به میان آمد. اما پایهگذاران مکتب ادبی رئالیسم نویسندگان بزرگی که امروزه ما می شناسیم نبودند، بلکه نویسندگان متوسطی بودند که اکنون چندان شهرتی ندارند. این نویسندگان عبارت بودند از: شانفلوری۲۳،مورژه۲۴،دورانتی۲۵
رئالیسم در درجه اول به صورت کشف و بیان واقعیتی تعریف میشود که رمانتیسم یا توجهی به آن نداشت و یا آن را مسخ میکرد. درین دوران سلطه علم و فلسفه اثباتی رمان نمیتواند وجود خود را توجیه کند مگر با کنار گذاشتن وهم و خیال و توسل به مشاهده. همهی آن چیزهایی که در رومانتیسم ، چیزی غیر واقعی را جایگزین واقعیت می کرد: (از قبیل ماوراء الطبیعه، فانتزی، رؤیا، افسانه، جهان فرشتگان، جادو و اشباح) حق ورود به قلمرو رئالیسم را ندارند و نبوغ نویسنده رئالیست در خیالبافی و آفریدن نیست بلکه در مشاهده و دیدن است. ادبیات رئالیستی طبعاً موضوع خود را جامعهی معاصر و ساخت و مسائل آن قرار میدهد.: یعنی چنین جامعهای وجود دارد و اثر ادبی را مجبور میسازد که به بیان و تحلیل آن بپردازد.
رئالیسم مکتبی عینی یا برونی است و نویسنده رئالیست هنگام آفریدن اثر بیشتر تماشاگر است و افکار و احساسات خود را در جریان داستان ظاهر نمیسازد. رئالیسم میخواهد همهی واقعیت را کشف کند اما در خوانندهاش این احساس را تولید کند که واقعیت است که ظاهر میشود. رماننویس از تظاهر به حضور خود در اثر، از رازگوییهای احساساتی و از فلسفهبافی احتراز میکند. حتی از نمایاندن خود در اثر به عنوان نویسنده هم خودداری میکند. اطلاعی که او دربارهی هر یک از قهرمانهایش دارد درست به اندازهای است که شخصیتهای دیگر رمان میتوانند داشته باشند و خود را به عنوان مشاهدهگر ممتاز و مطلع عرضه نمیکند و در واقع کمدی بی اطلاعی را بازی میکند. نویسنده رئالیست به هیچ وجه لزومی نمیبیند که فرد مشخص و غیر عادی و یا عجیبی را که با اشخاص معمولی فرق دارد به عنوان قهرمان داستان خود انتخاب کند. او قهرمان خود را از میان مردم و از هر محیطی که بخواهد گزین میکند. (سید حسینی،۱۳۵۸: ۱۴۳-۱۷۳)
« ادبیات داستانی رئالیستی، زندگی و دنیای اجتماعی را همانگونه که برای خواننده عادی به نظر میرسد به تصویر میکشد، و این احساس را ایجاد میکند که شخصیتهای داستانی آن ممکن است وجود واقعی داشته باشند، و وقایع آن نیز به همین شکل رخ دهند». (آبرامز،۱۳۸۴: ۳۱۳)
در واقع اگر بخواهیم مکتبی ادبی را به عنوان شبیهترین مکتب به متن اصلی زندگی معرفی کنیم، مکتب رئالیسم همانگونه که از اسمش پیداست به دلیل واقعینگری، نزدیکترین مکتب است. ازینروست که حتی با پیدایش انواع مکاتب ادبی، ارزشمندی رئالیسم پایدار باقی ماند و از طرفداران آن کاسته نشد. آنچه که بیشتر مخاطبان رمان طلب میکنند، بازگو کردن زندگی عادی است در قالب داستانی دلانگیز. حال آنکه بیشتر مکاتب دیگر زندگی را بازگو میکنند اما نه در حالت عادی؛ بلکه ویژگیهای خاص همان مکتب به آن افزوده میشود.
۱-۴-۲- ناتورالیسم:
«ناتورالیسم» مکتبی ادبی است که در قرن نوزدهم توسط برادران کنگور و به ویژه امیل زولا از فرانسه شروع شد و سپس در بیشتر جهان طرفدار پیدا کرد. در پیدایش این مکتب، توسعه صنعت، نقد تن، جبر علمی، جامعه شناسی بر پایه تفکر کنت و اسپنسر مؤثر بود. این مکتب سعی داشت ادبیات رادر خدمت توضیح و تشریح اوضاع کلی انسان در بستر شرایط جبری زمان و مکان و اصل وراثت قرار دهد. ( ثروت، ۱۳۸۶: ۱۷۷-۱۷۹)
«ناتورالیسم» به مفهوم فلسفی، به آن رشته از روشهای فلسفی اطلاق میشود که معتقد به قدرت محض طبیعت است و هرگز طبیعت را آلتی در دست نظم بالاتری نمیشناسد. شعار آنها آزادی است، آزادی در همهی قلمروها، به خصوص در قلمرو مذهبی. بدینسان ناتورالیسم برای زولا در درجهی اول یک روش ضد کلیسایی است و پایان «تابو» های کهنه. اعادهی حیثیت جسم است یا بهتر بگوییم روش تازهای برای سخن گفتن از آن و زندگی بخشیدن به آن. آنچه زولا پیشنهاد میکند در درجهی اول عبارتست از وارد کردن روشهای علوم طبیعی به ادبیات و همچنین استفاده از اطلاعات تازهای که این علوم به دست داده است. برای رسیدن به این نتیجه باید به مشاهده و کاوش جزییات پرداخت. اما این مشاهده و دید در عین حال باید، با تجربه توأم باشد. به کار بردن این روش ایجاب می کند که دنیای اخلاقی به صورت مادی و ماشینی ادراک شود و«زولا» چنین فرض می کند که: « دنیای بشری نیز تابع همان جبری است که بر سایر موجودات طبیعت حکم فرماست.» این عقیده پایه ی فلسفی ناتورالیسم شمرده می شود.
مسأله دیگری که ناتورالیستها وارد رمانهای خود کردند و با اصرار زیاد بر آن تکیه زدند، تأثیر وراثت در وضع روحی اشخاص بود. زیرا معتقد بودند که شرایط جسمی و روحی هر کسی از پدر و مادرش به او رسیده است. بدینسان ناتورالیسم به صورت قیامی علیه پیشداوریها و قراردادهای اخلاقی و مذهبی پا به میدان میگذارد. سانسوری را که جامعه بر بخشی از مظاهر طبیعت و زندگی اعمال کرده است، در هم میشکند. از چیزهایی سخن می گوید و مناظری را تشریح می کند که تا آن روز در آثار ادبی راه پیدا نکرده بود و همین مشخصه ناتورالیسم است.
ادبیات ناتورالیستی انتقاد تلخی است از مبانی جامعه. اما بر اثر همین روش که ناتورالیسم در پیش گرفته است، عده ای از مظاهر جامعه در آثار ناتورالیستی حق تقدم پیدا میکنند. ماجرای اغلب داستانها به صورتی جریان می یابد که گویی هیچ چیز دیگری به جز پلیدی، پریشانی، بیعدالتی و ننگ وجود ندارد. و در نهایت، حاصل کار به صورت نوعی وقاحت تحریک آمیز، انتقادی و انقلابی و یا برداشتی بدبینانه و «فلاکت گرا» از انسان در میآید و تصمیم برملا کردن واقعیت به آنجا می کشد که فقط ابتذال روزمره تحلیل میشود. ناتورالیسم زبان محاوره را نخست در رمان و بعد در تئاتر وارد ادبیات میکند. نویسندگان ناتورالیست میکوشند در نقل مکالمهی هرکسی، همان جملات و تعبیراتی را به کار برند که خود او استعمال میکند. و این یکی از مهمترین جنبههای واقع گرایی ناتورالیستها است. ( سید حسینی،۱۳۵۸: ۲۲۹-۲۴۸)
ناتورالیسم بر این باور بود که انسان از تمام جهات عضوی از نظم طبیعت است. روح ندارد و به هیچ طریقی به یک دنیای مذهبی و معنوی فراتر از طبیعت تعلق پیدا نمیکند و بنابرین، چنین موجودی یک حیوان نظامیافتهاست که شخصیت و رفتارش به طور کامل توسط دو نوع نیرو، یعنی وراثت و محیط، تعیین میشود. (آبرامز،۱۳۸۴: ۳۱۴)
از آنجا که ناتورالیسم توانست وارد خط قرمزهای جامعه شود طرفداران زیادی پیدا کرد اما بسیاری از نویسندگان و مخاطبان داستانهای ناتورالیستی با مشاهده روند انحطاط اخلاقی در داستانها، مجبور قلمداد کردن انسانها و صدور مجوز وراثت برای اعمال ناشایست شخصیتهای داستانی، علاقه خود را به آن از دست داده و شمار طرفداران این مکتب کم شد. اما از نکات مثبت این مکتب میتوان به این نکته اشاره کرد، که دقت بالای نویسندگان به مظاهر طبیعت توانست داستانهایی را به وجود آورد که از بالاترین درجه توجه نویسنده به توصیفها خبر میداد.
۱-۴-۳- سوررئالیسم:
سوررئالیسم زبان حال تشنجات دنیای معاصر است و مکتب سوررئالیسم به طور رسمی در سال ۱۹۲۲ تشکیل شد. آندره برتون این مکتب را اینگونه تعریف میکند:
«سوررئالیسم خودکاری مغزی است که می خواهد، یا به وسیلهی زبان یا به وسیلهی قلم و یا به هر وسیلهی دیگر، جریان واقعی عمل تفکر را بیان کند. سوررئالیسم تقریر و تثبیت تفکر است بدون تحکم عقل و خارج ازهرگونه تقید به قوانین زیبایی شناسی و اصول اخلاقی».
این مسلک دارای چندین فلسفه خاص است:
۱) فلسفه علمی که همان «روانکاوی» فروید است.
۲) فلسفه اخلاقی که با هر گونه قرارداد و مواضعه مخالف است.
۳) فلسفه اجتماعی که می خواهد باایجاد انقلاب سوررئالیستی بشریت را آزاد کند.
و برای حصول این مقاصد روشهایی پیشنهاد می کند:
۱) هزل: در نظر کسی که آرزوی وصول به بینهایت را دارد، مشاهدهی حقارت و پوچی دنیایی که زندگی آدمی در آن میگذرد، جز ریشخند و طنز احساس دیگری بر نمیانگیزد. و ریشخند برای تکان دادن یوغ سالوس و ریا بهترین سلاح است.
۲) جهان شگفت: سوررئالیسم به سبب انتقاد از واقعیت میخواهد بنیاد جبر منطقی و قانون علیت را ویران کند. بنابراین سوررئالیستها از دنیای واقع دور میشوند تا در جهان اوهام واشباح نفوذ کنند « زیرا فقط در جوار این عالم وهمآسا، عقل نارسای بشر سلطهی خود را از دست میدهد و آدمی میتواند عمیقترین هیجان هستی را درک و بیان کند».
۳) رؤیا: ژرار دونروال۲۶ که پیشرو واقعی سوررئالیسم است، در همه آثارش اظهار میدارد که واقعیت خیال کم از عالم بیداری نیست. به عقیده او، رؤیا به آدمی اجازه میدهد که در خود نفوذ و به «معرفت عالی » دست یابد.
۴) دیوانگی: گسیختگی و پریشانی و غرابت رؤیاها آدمی را به یاد خیالبافی دیوانگان میاندازد. دنیای دیوانگی زمینه مطالعه گرانبهایی است برای معرفت نفس انسانی. دیوانگان به عقیده فروید، « درباره واقعیت درونی بیش از فرزانگان آگاهی دارند و میتوانند اموری را بر ما آشکار کنند که بدون وجود آنان همیشه لاینحل باقی میمانند».
بدین طریق یکی از مقاصد سوررئالیسم« ایجاد حالتی نزدیک به اختلال مشاعر» است. یعنی باید ذهن خود را از چنگ امور موهوم و قراردادی آزاد کند تا« خودکاری مغز» که توسن مکاشفه است، به سخن درآید.
۵) اشیای سوررئالیستی: اختلال مشاعر، مرزهای معرفت انسانی را عقب میزند و واقعیت خارجی را از ارزش و اعتبار میاندازد. سوررئالیستها با توسل به هزل رنگهای مضحک به اشیا میزنند و واقعیت را میشکافند و ذهن را در دنیای واقعیت برتر به جولان میآورند.
۶) لاشهی خوشگوار: استفاده از همه وسایلی که به کار قطع رابطه با ذهن متحجر ما به خود و به ما اجازه دهد که ذخایر بیکران درون خود را بشماریم، شایسته و سودمند است. به هر حال باید در درون خود ایجاد خلأ کرد تا ضمیر پنهان به خودی خود زبان باز کند. این مقصود از راه سادهای که اسمش را کاغذ بازی گذاشتهاند حاصل میشود.
۷) نگارش خود به خود: هدف این شیوههای سوررئالیستی، طرد آزمون تمدن است تا« انسان

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مقاله با موضوعسهامداران، ریسک سیستماتیک، اوراق قرضه، ریسک سرمایه
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید